براى موفقيت در خودسازى از كجا و چگونه بايد شروع كرد؟

نخست بايد دانست كه كسب هر موفقيتى آميخته با تلاش و تحمل سختى است. اما سختى‏ها وقتى قابل تحمل و حتّى شيرين مى‏شوند كه پاداش‏هاى فراوان در برابر سختى‏ها داده شود. خدواند نويد داده است كسانى كه توبه كنند نه تنها گناهان گذشته آنان آمرزيده مى‏شود بلكه حسنات و پاداش‏هايى جايگزين آن مى‏شود.

إِلّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحًا فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ‏

حَسَناتٍ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحيمًا[1]؛ «مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدى‏هايشان را به نيكى‏ها تبديل مى‏كند و خدا همواره آمرزنده مهربان است».

رسيدن به چنين آرمان بلند و گران سنگى درگرو تلاش و جهادى پر دامنه و دراز آهنگ است. بدون شك مبارزه جدى و بى‏امان با هواها و خواهش‏هاى نفسانى، بيرون راندن حبّ دنيا و تعلقات دنيوى از دل، عبوديت مطلقه پروردگار، پالودن نفس از رذايل و آراستن آن به فضايل را مى‏طلبد.

اسباب توفيق و سلب آن‏

هيچ كارى بدون علت نيست. هم موفقيت، ناشى از علل و عوامل است و هم عدم آن. براى موفق شدن ابتدا بايد اسباب و علل آن را شناخت و از راه اسباب آن وارد شد. اگر كسى با شناخت كافى وارد اين ميدان شود و شايسته عمل نمايد، به طور قطع شاهد موفقيت خواهد بود.

البته زمينه‏هاى تربيت خانوادگى و محيطى افراد، در موفقيت و عدم آن، نقش فراوانى دارد و هر كسى، در حقيقت، به لحاظ شخصيتى، تا حد زيادى از خانواده و محيط اطراف خود رنگ مى‏گيرد و آموزش‏هاى تربيتى كه از اوايل كودكى تا سن بلوغ و اختيار، به او داده مى‏شود، نقش اساسى در موفقيت او دارد، ولى در عين حال اينطور نيست كه آثار تربيتى قبل از بلوغ، قابل تغيير نباشد. كسانى كه در سنين جوانى و بزرگ سالى هستند، مى‏توانند با استفاده از روش‏هاى اختيارى كه آگاهانه و از روى انتخاب اتخاذ مى‏شوند،

زمينه‏هاى موفقيت خويش را فراهم آورند.

در برنامه ‏ريزى نيز توجه به امور زير بايسته است:

1. واقع‏ گرايى‏

سالك و رهرو، توان واقعى خود را مى‏سنجد، حال و روز خود را مى‏نگرد و بر اساس آن به تنظيم برنامه خودسازى مى‏پردازد. انسان‏ها داراى تفاوت‏هاى فردى روحى و جسمى و شرايط مختلف‏اند و هر يك بايد براى خود برنامه‏اى برگزينند كه سنگين و طاقت‏فرسا نباشد؛ بلكه پيوسته حال و نشاط ايشان در طول برنامه، محفوظ بماند و به عنوان يك دستورالعمل كلى، بايد نشاط را پيوسته در خود نگه داشته و از اجبار و اكراه- به ويژه در مراحل ابتدايى- پرهيز كنند.

2. جذابيت‏

در برنامه‏ريزى بايد به كيفيت، بيش از كميت اهتمام ورزيد؛ به عنوان مثال به جاى اين كه شخص تصميم بگيرد هر صبحگاهان يك جزء قرآن بخواند، مى‏تواند آن را حتّى به يك صفحه تقليل دهد. اما كوشش كند تلاوتش در جاى خلوت، با حال و توجّه كامل و تدبّر و ژرف‏انديشى در معانى باشد.

همچنين بكوشد نمازهايش را با حضور قلب و توجّه بخواند.

3. تدريج‏

از حداقل شروع كند؛ ولى در انديشه افزون‏سازى تدريجى باشد براى مثال اگر از اول خواندن نماز شب سخت است، بنا داشته باشد كه فقط يك ركعت «وتر» بخواند. پس از يك هفته دو ركعت «شفع» را هم اضافه كند و پس از مدتى كم كم هشت ركعت نافله شب را هم بخواند.

4. رعايت مراتب حال‏

در روند خودسازى، بايد مرحله به مرحله پيش رفت. از اول نمى‏توان تمام مدارج كمال را يك مرتبه طى كرد. بهتر است انسان ابتدا از عمل به واجبات و رعايت شرايط و جزئيات آنها شروع كند و در كنار آنها به ترك محرمات بپردازد و همواره بر نيفتادن در دام‏هاى شيطان و هواى نفس، جديت كند.

پس از مدتى كه سراسر وجودش تسليم شد و ايمان در روح و جسم او نفوذ كرد، به انجام دادن مستحبات و ترك مكروهات بپردازد. از اين مرحله به بعد، عنايات ربوبى، او را راهنمايى خواهد كرد:

وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ‏[2]؛ «و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند، به تحقيق آنان را به راه خويش هدايت مى‏كنيم و هميشه خدا، يار نكوكاران است».

5. عزم و استوارى‏

پس از تنظيم برنامه، با اراده قاطع، بايد بر انجام دادن آنها ايستادگى كرد و نفس خود را از طفره رفتن و كسالت ورزيدن، با جديت تمام باز داشت.

6. استعانت و توسّل‏

براى موفقيت در جهاد اكبر، بايد از خداوند بزرگ، استمداد جست و به ائمه اطهار عليهم السلام متوسل شد.

7. اسوه گزينى‏

افزايش معرفت و پيروى از الگوهاى راستين (ائمه اطهار عليهم السلام و بزرگان اخلاق) همواره بايد مدّ نظر باشد.[3]

8. سخت‏كوشى و تحمل سختى‏ها

اگر طالب موفقيت هستيم بايد بپذيريم كه همه چيز با كار و كوشش سخت، بردبارى و مقاومت در مقابل دشوارى‏ها به دست مى‏آيد. كسى با خوش‏گذرانى و راحت طلبى به جايى نرسيده كه ما دومين آن باشيم.

امام رضا عليه السلام مى‏فرمايند:

«و من سأل الله التوفيق و لم يجتهد فقد استهزأ بنفسه»[4]

؛ «هر كس از خدا توفيق را مسئلت كند در حالى كه كوشا و تلاش‏گر نيست خود را به استهزاء گرفته است».

در بحث دين‏دارى و عبوديت حق تعالى نيز كوشش و صبر در مقابل ناهموارى‏ها و ناملايمات زندگى، چه زندگى مادى و چه معنوى، از شرايط اصلى موفقيت محسوب مى‏شود.

قرآن كريم در مورد سختى نماز مى‏فرمايد: نماز خواندن، جز براى خاشعين، كار ساده و آسانى نيست.

وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ‏[5]

. و در قيامت نيز به كسانى كه صبورند، وعده بهشت بى‏حساب مى‏دهد.

إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ‏[6]

. در مورد روزه، حج، جهاد، خمس، زكات، امر به معروف و ساير وظايف شرعى و عبادى نيز وضعيت به همين منوال است. انجام تمامى اينگونه تكاليف نياز به صبر و مقاومت فراوان دارد. نابرده رنج گنج ميسر نمى‏شود.

موفقيت در به دست آوردن گنج مقصود كه در لقاى الهى، قرب به خداوند و اولياى او خلاصه مى‏شود، كارى است كه با عمل و تحمل دشوارى‏هاى آن حاصل خواهد شد.

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد

يا تن رسد به جانان يا جان زتن برآيد

9. برنامه، نظم، تداوم‏

هدف خويش را در زندگى و رسيدن به قرب الهى مشخص نماييد و براى رسيدن به آن، برنامه‏ريزى كنيد و بر آن برنامه پاى بفشاريد. نظم و برنامه‏ريزى از لوازم ضرورى موفقيت در دين دارى و يا هر كار ديگر است. امكان ندارد يك آدم بى‏انضباط و ولنگار در رسيدن به اهداف زندگى خود موفق باشد.

اين برنامه كه در حقيقت يك دستورالعمل خودسازى و قرب الهى است بايد از روى دقت، مطالعه و مشورت با متخصصين متعهد و علماى دين باشد تا هم قابل عمل و هم از افراط و تفريط به دور باشد.

موفقيت در عمل و عبادت خدا در گرو تداوم در آن است. عبادت خداوند، نورى است كه به تدريج تمام دل انسان را مى‏گيرد و آدمى را سراسرنورانى مى‏كند.

اگر روزى در برنامه‏هاى عبادى خود كوتاهى كرديد بدانيد، كه به همان اندازه از توفيقات شما كاسته مى‏گردد، كوشايى و استقامت شرط توفيق است.

حضرت على عليه السلام در روايتى فرموده است:

«من طلب شيئاً ناله او بعضه»[7]

؛ «هر كس طالب چيزى باشد و واقعاً بخواهد به آن برسد، به تمام يا قسمتى از آن، حتماً خواهد رسيد».

10. تأمين اقتصادى‏

از نظر اسلام هم فقر مفرط مانع انجام وظايف بندگى است و هم ممكن است ثروت فراوان حالت غرور و طغيان آورد. بهترين حالت براى ايجاد فراغت و تمركز در بندگى خداوند، حالت توسط و تأمين اقتصادى است. كسى كه فقير است دايم بايد به فكر آب و نان خانواده خود باشد و در روايت از رسول اكرم صلى الله عليه و آله است كه:

«كاد الفقر ان يكون كفرا»[8]

. نزديك است كه فقر آدم فقير را به كفر بكشاند.

و همچنين كسى كه مال و منال فراوان دارد، همواره بايد وقت و نيروى خود را در جهت سامان دادن و حفظ و حراست اموال خود به هدر بدهد و ممكن است احساس بى‏نيازى نسبت به خداوند در او پديد آيد، اين دو گروه معمولًا در دين‏دارى و عبوديت خداوند موفق نيستند.

قرآن كريم نسبت به ثروتمندى فراوان مى‏فرمايد:

إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏[9]؛ «انسان همين كه خود را ثروتمند و بى‏نياز احساس كند، سر به شورش و طغيان‏گرى مى‏گزارد».

در مقابل افرادى كه از يك زندگى آبرومند و ساده و كافى برخوردارند، فكرى راحت و فرصتى مناسب براى بندگى خداوند و قرب به او در اختيار خواهند داشت و در اين زمينه موفقيتشان بيشتر است.

11. رفق و مدارا

يكى از شرايط موفقيت در خودسازى، رفق و مدارا با خود است. حتّى عبادت را نبايد به خود تحميل نمود، عبادت تحميلى باعث زدگى انسان‏

مى‏شود و حال بندگى‏را زايل و خود عمل را بى‏ثمر مى‏نمايد. در روايات اسلامى، تأكيد فراوان شده است كه در عبادت، ميانه‏رو باشيد و اقبال و ادبار قلب خويش را در نظر بگيريد. در حالتى كه ميل و اقبال داريد، بيشتر عبادت كنيد و در زمان بى‏حالى و ادبار، تنها به انجام واجبات اكتفا نماييد.

اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام فرمود:

«ان للقلوب اقبالا و ادبارا، فاذا اقبلت فاحملوها على النوافل، و اذا ادبرت فاقتصروا بها على الفرائض»[10]

؛ «به درستى كه قلب انسان را اقبال و ادبارى است. پس چون در حال پذيرش بود، آن را به مستحبات و نوافل وابداريد و هنگامى كه در حالت روى گردانى بود، به انجام واجبات اكتفا نماييد».

12. طلب توفيق از خداوند

دعا و درخواست مخصوصاً با تضرع، حال، اشك چشم و دل شكسته، علاوه بر آثار مادى و معنوى استجابت و موفقيت در رسيدن به اهداف، دل را بر انجام اوامر الهى رقيق و آماده مى‏سازد و آن را از كدورت‏ها و تعلق و تشويش و اضطراب‏هاى ناشى از وسوسه‏هاى يأس‏آور شيطان و نفس اماره پالايش مى‏دهد.

در روايتى از امام جواد عليه السلام آمده كه مؤمن نياز به سه چيز دارد:

«المؤمن يحتاج إلى توفيق من الله، و واعظ من نفسه، و قبول ممن ينصحه»[11]

؛ «توفيق الهى و كسى كه از درون او را نصيحت كند و پذيرش نصيحت از كسى كه او را نصيحت كرده».

حضرت على عليه السلام فرموده است:

«كما أن الجسم والظل لايفترقان، كذلك الدين والتوفيق لا يفترقان»[12]

؛ «همان‏گونه كه جسم و سايه آن جدا نمى‏شوند، دين و توفيق الهى از هم جدا شدنى نيستند».

و در روايت ديگرى فرمود:

«لا ينفع اجتهاد بغير توفيق»[13]

؛ «حتّى كوشش بدون توفيق از جانب خداوند، نافع نخواهد بود».

از امام باقر عليه السلام درباره معناى جمله‏

«لا حول ولا قوة إلا بالله»

سؤال شد، حضرت فرمود:

«معناه لاحول لنا عن معصية الله إلا بعون الله، ولا قوة لنا على طاعة الله إلا بتوفيق الله عزوجل»[14]

؛ «معنايش اين است كه بدون كمك الهى، هرگز كسى را ياراى اجتناب از هيچ گناهى نيست و بدون توفيق الهى نيز كسى را نيروى اطاعت نمى‏باشد».

بنابراين بايد از راه توسل به ذات اقدس اله و واسطه قرار دادن ارواح پاك معصومين عليهم السلام به درگاه او از خداوند طلب توفيق نمود. البته جديت و كوشش خود انسان هم لازم است و بايد از خوردن غذاهاى شبهه‏ناك پرهيز نموده و از مجالست با رفقايى كه مقيد به آداب و مقررات اسلامى نيستند دورى كرد تا به تدريج كارهاى خوب در انسان عادت و به صورت ملكه درآيد و توفيق الهى شامل حال شود.

اى خداى پاك بى‏انباز و بار

دست گير و جرم ما را درگذار

درس ده ما را سخن‏هاى رقيق‏

تا تو را رحم آورد بر ما شفيق‏

هم دعا از تو اجابت هم زتو

ايمنى از تو مهابت هم زتو

اميد است در اين امر حساس و حياتى با دقت كافى عمل نموده و ضمناً از هرگونه حساسيت بيش از اندازه و وسواس‏گونه نيز اجتناب كنيد و با خوب انديشيدن، خوب مشورت كردن به انتخاب شايسته دست يابيد و پايه‏هاى زندگى معنوى را پايه ريزى كنيد.


[1] ( 1). فرقان( 125)، آيه 70.

[2] ( 1). عنكبوت( 29)، آيه آخر.

[3] ( 2). براى آگاهى بيشتر ر. ك: ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، لقاء الله؛ اسرار الصّلوة؛ المراقبات.

[4] ( 1). بحارالانوار، ج 78، ص 356.

[5] ( 2). بقره( 2)، آيه 45.

[6] ( 3). زمر( 39)، آيه 10.

[7] ( 1). بحارالانوار، ج 100، ص 12.

[8] ( 1). كافى، ج 2، ص 307.

[9] ( 2). علق( 96)، آيه 6 و 7.

[10] ( 1). نهج البلاغه، حكمت 312.

[11] ( 2). ميزان الحكمة، ج 4 ص 3598.

[12] ( 1). غررالحكم، ص 203.

[13] ( 2). همان.

[14] ( 3). صدوق، توحيد، ص 242.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:45  توسط دکتر نقی سنائی  | 

هدف از تهذيب نفس و تربيت اخلاقى، افزايش مراتب و درجات روحى و اشتداد وجود انسان در پرتو معرفت الهى است تا از اين رهگذر آمادگى و شايستگى لازم براى تقرب به خداوند را به دست آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:43  توسط دکتر نقی سنائی  | 

منظور از خودشناسى چيست؟ و چگونه مى ‏توان ازخودشناسى به خداشناسى رسيد؟

منظور ما از خودشناسى، آگاهى به قدر و منزلت آدمى است. يعنى انسان ارزش، اندازه و قابليت خود را درك كند و از اين رهگذر به نقش خود در هستى آگاه شود و آن گاه از سطح غريزه‏ها برتر آمده و به حد تأمين نيازهاى معنوى برسد.

مقايسه وضعيت انسان با جانداران ديگر نشان مى‏دهد كه قابليت‏ها و سرمايه‏هاى آدمى بسيار شگفت انگيز است. همان گونه كه نيازهاى او نيز فراوان و متنوع است؛

- نياز به عبادت، كه نشانه روح بلند و متعالى اوست.

- نياز به يقين، كه نشانه تعقل و تفكر اوست.

- نياز به آزادى، كه نشانه اراده و قدرت انتخاب اوست.

- و نياز به آرامش و رضايتمندى، كه نشانه وجدان و فطرت پاك اوست.

گستره نيازها و استعدادها تا كجاست؟

پاسخ: بى‏نهايت است!

به يك مثال ساده توجه كنيد. حروف الفبا در فارسى 32 يا در عربى 28 تاست اما تركيب اين حروف مى‏تواند ميلياردها كلمه بسازد. با همين قياس گرچه استعدادهاى آدمى بر فرض قابل شمارش باشد، اما تركيب و تضاد و رقابت استعدادها و اراده آزاد او بى‏نهايت سرمايه را تصوير مى‏كند. در نتيجه «سرمايه» بى‏نهايت، «ادامه» بى‏نهايت را ثابت مى‏كند (معاد)، و هنگامى‏كه بى‏نهايت استمرار داشت راهنماى آگاه از بى‏نهايت مى‏طلبد و ضرورت وحى آشكار مى‏شود. زيرا فكر و عقل ما انسان‏ها به تمام راه احاطه و اشراف ندارد و نمى‏تواند ما را براى اين راه بلند آماده كند. بيهوده نيست كه قرآن از نوعى دانش خاصى گفتگو مى‏كند. مى‏فرمايد:

وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ‏[1]؛ «به شما چيزى را آموخت كه نمى‏توانستيد بدانيد».

خداوند از ما چه مى‏خواهد؟

با مراجعه به خويشتن، نعمت‏ها و دارايى‏هايمان، به روشنى دانسته مى‏شود، آنچه خداوند از ما خواسته شكرگزارى نعمت‏ها و استفاده بهينه از امكانات و دورى از ظلم و فساد است.

حلال و حرام واژه‏هايى معنا دارند. حرام، از حريم است و همان مرزها و قانونمندى‏هاست. و حلال، راهى باز است كه مى‏توان از آن عبور كرد.

ما براى خود چه بخواهيم؟

انسان آزاد آفريده شده. مى‏تواند در راه بماند و يا از راه بيرون رود.

مى‏تواند به خوشى و خوشگذرانى زودگذر بسنده كند و مى‏تواند به خوبى‏ها و خوشى پايدار رو آورد. البته زندگى زمانى ارزش دارد كه حاصل بياورد.

انسان مؤمن و باورمند به «توحيد» و «توليد» مى‏انديشد. انسان مؤمن است كه ولايت و سرپرستى خداوند و اولياى الهى را مى‏پذيرد، بيش از همه از تاريكى‏ها به سوى نور راه مى‏يابد.[2] اگر مقصد «حركت به سوى او» باشد دنيا نيز از آخور و خوابگاه و عشرت‏كده ارتقاء مى‏يابد لذا بايد در فراز و نشيب‏ها دست و پنجه نرم كرد و نردبان معنويت را طى كرد. و چنين است كه مؤمن پنج سفر را آغاز خواهد كرد:

1. سفرى از بيرون تا خويشتن با درك محدوديت‏هاى دنيا و آگاهى به نيازهاى بزرگتر.

2. سفرى از خويشتن تا حق با شناخت خوبى‏هاى حق و عشق و ايمان.

3. سفرى از حق تا خلق با عشق به خلق و مهر به آفريده‏ها.

4. سفرى از خلق و با خلق تا حق با كمك عشق و مبارزه و صبر.

5. سفرى از حق تا حق با درك عجز خويش و توسل و اعتصام به خدا و اولياء او.[3] و كسى كه به اين توسل و اعتصام روى آورد حتماً در صراط مستقيم قرار خواهد گرفت؛

وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‏[4]؛ «هر كس به خداوند توسل جست به درستى‏و به تحقيق به صراط مستقيم هدايت شده است».

و با چنين جهت‏گيرى روشن مى‏گردد؛ كه مقصد آدمى تنها رفاه نيست بلكه حركت و رشد است‏[5] و تنها «خوشى» مهم نيست بلكه «خوبى» مهم است.

با اين شناخت از انسان، احساس عظمت و اعتمادى در ما شكل مى‏گيرد كه نمى‏توانيم به كم قانع شويم.

بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن‏

حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى‏[6]


[1] ( 1). نساء( 4)، آيه 113؛ بقره( 2)، آيه 151.

[2] ( 1). سوره بقره، آيةالكرسى.

[3] ( 2). مسؤوليت و سازندگى، ج 1، ص 192.

[4] ( 1). آل عمران( 3)، آيه 101.

[5] ( 2). جن( 72)، آيه 10.

[6] ( 3). ديوان حافظ شيرازى.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:42  توسط دکتر نقی سنائی  | 

هدايتگران بشريت و راهنمايان انسان به سوى كمال نيز در رواياتى كه از آنها نقل شده، تأكيد فراوانى بر انجام خودسازى در دوره جوانى دارند.

از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:

«من تعلم العلم فى شبابه كان بمنزله الرسم فى الحجر و من تعلم و هو كبير كان بمنزله الكتاب على وجه الماء»[1]

؛ «كسى كه در جوانى بياموزد (علم او) همچون نقش زده بر سنگ (ماندگار) است و كسى كه در حالى كه پير است بياموزد (علم او) همچون نوشته بر آب است».

همچنين آن حضرت فرمود:

«اوصيكم بالشبان خيراً فانهم ارق افئدة ان الله‏

بعثنى بشيراً و نذيراً فحالفنى الشبان و خالفنى الشيوخ. ثم قرأ: «فطال عليهم الامد فقست قلوبهم»[2]

؛ «شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مى‏كنم، زيرا آنان قلب نرم‏ترى دارند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا مردم را نويد و انذار دهم پس جوانان با من پيمان بستند، ولى پيران با من مخالفت كردند.

سپس اين آيه را قرائت فرمود: زمان طولانى بر آنها گذشت و دلهايشان سخت گرديد».

اين روايت به نرمى دل جوانان تأكيد مى‏كند، هر چه قلب نرم‏تر باشد، پذيرش ايمان سهل‏تر است.

از امام صادق عليه السلام روايت شده است:

«من قرا القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه»[3]

؛ «كسى كه قرآن را در جوانى قرائت كند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مى‏شود». اين تأثير ناشى از آمادگى روحى و صفاى دل جوان است.

اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب به فرزند خود مى‏فرمايند:

«و انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القى فيها من شى‏ء قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لُبُّك»[4]

؛ «و دل جوان همچون زمين ناكشته است، هرچه در آن كشت كنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آنكه دلت سخت شود و خردت سرگرم چيزهاى ديگر شود».


[1] ( 2). سفينة البحار، ماده شبب.

[2] ( 1). محمد تقى فلسفى، الحديث، ج 6، ص 349، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

[3] ( 2). الحياة، ج 2، ص 164.

[4] ( 3). نهج‏البلاغه، الرسائل، 31.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:39  توسط دکتر نقی سنائی  | 

امام خمينى (قدس‏سرّه) در توصيه‏اى به جوانان فرموده: «شما تا جوان هستيد مى‏توانيد كارى انجام دهيد، تا نيرو و اراده جوانى داريد مى‏توانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواسته‏هاى حيوانى را از خود دور سازيد؛ ولى اگر در جوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد كارى كنيد. نگذاريد پير و فرسوده شويد. قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزه‏هاى فساد در آن ضعيف مى‏باشد؛ ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قوى‏تر و محكم‏تر مى‏گردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست».[1]


[1] ( 1). مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، ص 85.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:38  توسط دکتر نقی سنائی  | 

لطافت روحى جوان زمينه بسيار مناسبى براى ارتباط با خداوند و انس با او است و چون هنوز حب دنيا و وابستگى به لذت‏هاى مادى در دل جوان رسوخ نكرده، در اين سنين راحت‏تر مى‏تواند خود را از دوستى دنيا دور نمايد و به جاى آن حب الهى را جايگزين كند.

فرصت جوانى‏

جوانى بهترين فرصت براى سازندگى و پيمودن مسير كمال است، زيرا در اين سن انسان در اوج قدرت بدنى و روانى است و براى خودسازى به اين قدرت نياز دارد. فلسفه اصلى وجود قدرت در دوران جوانى صرف آن در جهت خودسازى و توانمندسازى روح است. انسان به هر مقدار كه از اين دوران فاصله مى‏گيرد، اگر در مسير خودسازى باشد، انرژى جسمانى‏اش صرف قوّت روح مى‏شود و در نتيجه آن اگرچه از قدرت جسمانى‏اش كاسته مى‏شود، ولى روحش قوى و توانا مى‏گردد. ولى اگر در اين مسير نباشد، نيروهايش را از دست مى‏دهد، بدون اينكه چيزى در خور عمر بيابد و در نتيجه احساس خسارت و ضرر خواهد كرد.

قرآن كريم در سوره عصر در اين باره مى‏فرمايد:

إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏؛

«به درستى كه انسان در خسارت و زيان كارى است مگر كسانى كه در مسير ايمان و عمل (خودسازى) قرار دارند».

بنابراين بهترين راه صرف نيروى جوانى در مسير خودسازى است و دوران جوانى سكوى پرش به قله كمال و كليد رسيدن به سعادت جاودانه است.

در اين مرحله هنوز شخصيت انسان به طور كامل شكل نگرفته و صفات و خصلت‏هاى ناپسند و عادات زشت هنوز در عمق روح ريشه نكرده است، لذا مى‏توان با هزينه و زحمت كمترى در جهت رفع آنها و جايگزين كردن فضيلت‏ها و اخلاق پسنديده اقدام كرد. كارى كه در سنين بالاتر به دليل ملكه شدن صفات و ثبوت عادت‏ها بسيار سخت و دشوار خواهد بود.

مولوى اين موضوع را به زيبايى و در قالب تشبيه بيان كرده است:

تو كه مى‏گويى كه فردا، اين بدان‏

كه به هر روزى كه مى‏آيد زمان‏

آن درخت بد، جوان‏تر مى‏شود

وين كَننده، پير و مضطر مى‏شود

خار بن در قوت و برخاستن‏

خاركَن در سستى و در كاستن‏

او جوان‏تر مى‏شود تو پيرتر

زود باش و روزگار خود مبر

با وجود اين واقعيت آشكار، متأسفانه غالبا فرصت ارزشمند جوانى به رايگان از دست مى‏رود و زمانى انسان متوجه اين خسران مى‏گردد كه كار از

كار گذشته و فرصتى براى جبران باقى نمانده است. يك جوان اگر در مسير كسب آگاهى و تجربه عملى نباشد، به علت فقدان اين تجارب و شناخت‏ها، در عالم بى‏خبرى و تخيل‏هاى غيرواقعى به سر مى‏برد و شايد براى خود عالمى تصور كند كه جز احساسات غيرواقعى و افكار غيرمنطقى و دور از حقيقت، چيزى در آن وجود ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:34  توسط دکتر نقی سنائی  | 

خداوند كه مى ‏داند بيش‏تر مردم در برابر شهوت و غضب وغريزه جنسى آسيب‏ پذير هستند چرا اين غرايز را در وجود انسان قرار داده تا گناه كند و نتواند خودسازى كند؟!

نخست بايد دانست هر مجموعه نظام‏مندى تابعى از هدفمندى‏ها و ابزارهاى لازم براى رسيدن به آن اهداف است. پس از بيان اين واقعيت به خوبى قابل درك است كه زندگى در دنيا و برآوردن نيازهاى مختلف جسمى و روحى انسان و چگونگى روابط با دوستان و مقابله با دشمنان و ... نيازمند نيروها و ابزارهايى ويژه است؛ و اگر با نگاهى همه جانبه به زندگى انسان در دنيا نگريسته شود وجود همه نيروها و غرايز، تعريف شده و نمايانگر هندسه مستحكم نظام هستى و مطابق با ساختار وجودى انسان است.

از اين رو كاركرد غضب و خشم مى‏تواند براى خروش بر عليه بدها و بدى‏ها قرار بگيرد و سرچشمه غيرت دينى و ملى باشد به گونه‏اى كه اگر انسان داراى نيروى خشم نبود موجودى‏ترسو و وامانده مى‏بود و كاركرد شهوت نيز مى‏تواند براى تمايل به خورد و خواب و پيوند خانوادگى و اظهار علاقه و محبت كاربرد داشته باشد كه بدون آن انسان خمود و منزوى خواهد بود.

بنابراين خداوند اصل وجود غرايز را براى گناه كردن نيافريده است.

و اين كه «خداوند انسان را از ناحيه غريزه جنسى و ديگر غرايز آسيب‏پذير آفريده» تعبير دقيقى نيست. خداوند انسان را با دو دسته كنش و واكنش نيرومند (معنوى و مادى) آفريده است و اين خود انسان است كه مى‏تواند با تكيه بر اراده نيرومندى كه خداوند به او داده است، كاربرد هر يك از آن‏ها را

بر ديگرى غلبه دهد و به پيروى يا سرپيچى از هر كدام اقدام كند. بنابراين، آسيب‏پذيرى انسان تابع خواست و اراده او است. آنچه مستقيماً به كار خدا مربوط مى‏شود، قرار دادن چنين غريزه نيرومندى در انسان است و آسيب‏پذيرى انسان، به جهت سستى و يا سوء استفاده خود اوست.

شايد گفته شود سؤال اصلى همين بود كه چرا خداوند چنين نيرو و توانمندى دو سويه را در انسان قرار داده آيا نمى‏شد تنها توانايى بر خوبى‏ها را داشته باشيم؟

در پاسخ بايد گفت معناى قدرت و توانمندى همين است كه انسان در دو جهت متخالف، امكان فعاليت داشته باشد. در غير اين صورت، قدرت و توانمندى معنا ندارد. انتساب حدوث زيبايى به هر كس و اثبات قابليت و لياقت براى هر چيز آن گاه معنا دارد كه او توانايى بر زشتى و قدرت بر نافرمانى داشته باشد.

نكته مهم‏تر آن كه شكل‏گيرى خوبان و بدان انجام نمى‏پذپرد مگر با وجود غرايزى چون شهوت و غضب كه داراى دو چهره خوبى و بدى‏اند و ظرفيت وجودى ما ساخته و پرداخته نمى‏شود مگر آن كه در كنار عقل و قلب، داراى نيروى شهوت و غضب نيز باشيم تا لياقت راه‏يابى به بهشت را پيدا كنيم و يا با نگون‏بختى جهنم را براى خود بسازيم؛ زيرا بهشت و جهنم ما بايد با گذر از اين دنيا ساخته شود و شكل گيرد.

از اين رو به عنوان يك اصل كليدى گفته مى‏شود كه «دنيا محل حدوث و اثبات قابليت‏ها است و آخرت جايگاه ظهور و ثبات قابليت‏ها؛» به عبارت ديگر، دنيا بستر «شدن» ها است و آخرت استقرار در «شده» ها. اين گونه نيست كه «درجات بهشتى» يا «دركات جهنمى» ما از قبل ساخته شده باشد. بايد آن‏

را بسازيم و ساخته شدن آن به وجود نيروهاى شهوت و غضب در كنار عقل و قلب وابسته است. بنا بر آنچه گفته شد، چهره زيبايى‏ها آن‏گاه آشكارتر مى‏شود كه در كنار زشتى‏ها قرار گيرد و هنر مردان خدا آن گاه بيش‏تر جلوه‏گر مى‏شود كه با سست عنصران و آلودگان به شهوت مقايسه شوند و در برابر حق ستيزان قرار گيرند. از اين رو، با نگاهى كلان به زندگى انسان‏ها وجود شهوت و غضب در تجلى زيبايى‏ها و حتّى به فعليت رساندن خوبان نقش مؤثرى دارد.

در پايان شايد گفته شود با وجود اين كه اكثر انسان‏ها در برابر غرايز جنسى و خشم نقطه ضعف دارند، آيا سزاوار است خداوند اين غرايز را در انسان قرار دهد؟!

در پاسخ بايد يادآور شد، زمينه‏هاى فساد فراوان است و دغدغه آن بسيارى از جوانان را آزرده مى‏كند؛ اما بايد دانست كه خروش شهوت و برافروختگى غضب، در برابر عزم و اراده جوانان و جوان دلان نه تنها قابل فروكشى است؛ بلكه حتّى با يك بار ايستادگى در برابر شهوت مى‏توان چون يوسف و ابن سيرين به مقامات دست يافت و از رسوايى‏ها دور ماند و خاطره خوش آن تجربه نورانى را در زندگى ماندگار ساخت.

در اين مسير لطف خداوند و امدادهاى غيبى او نيز هميشه همراه و راه گشا است؛ خداوند مى‏فرمايد:

وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ‏[1]؛ «و كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند به يقين راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماييم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است».


[1] ( 1). عنكبوت( 29)، آيه 69.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:33  توسط دکتر نقی سنائی  | 

معاتبه و معاقبه‏

«معاتبه» به معناى عتاب با نفس و سرزنش كردن آن به خاطر خطايى كه مرتكب شده و معاقبه به معناى مجازات كردن و كيفر دادن نفس در برابر خلاف‏ها و گناهانى است كه مرتكب شده است. اگر انسان بعد از محاسبه نفس و حسابرسى رفتار و كردار در مقابل تخلفات و سركشى‏ها، نفس واكنشى نشان ندهد، جرأت و جسارت نفس براى ارتكاب گناه بيشتر مى‏شود.

همان‏گونه كه مدير يك شركت و يا رئيس يك اداره كارگران و كارمندان و زيردستان خود را به دليل تخلفاتى كه از آنها سرزده و كوتاهى و قصور آنها در انجام كار را مورد عقاب قرار مى‏دهد و متناسب با ميزان خطا و جرمشان آنها را گوشمالى و كيفر مى‏دهد، همچنين كسى كه در راه اصلاح و تربيت نفس قدم برمى‏دارد بايد در برابر سركشى و طغيان نفس بى‏تفاوت نباشد و به موقع عكس‏العمل نشان دهد.

البته بايد توجه داشت كه سرزنش و كيفر نفس در برابر كارهاى خلافش داراى مراتب فراوانى است كه از عقاب و سرزنش شروع مى‏شود و به محروم شدن نفس از برخى لذت‏ها و خواهش‏ها منتهى مى‏گردد.

بنا بر آنچه گفته شد؛ هر كس در پايان هر روز يا هفته و ماه و سال، كارهاى خود را حسابرسى كند و عملكرد خود را در مورد خوبى‏ها و بدى‏ها و طاعت و نافرمانى را دقيقاً محاسبه كند و همانند تاجرى دقيق كه در پايان روز يا هفته و ماه و سال، حساب‏هاى تجارى خود را بررسى مى‏كند و سود و زيان خويش را مورد مطالعه قرار مى‏دهد، به يك محاسبه الهى و معنوى دست زند و همين دقت و موشكافى را در مورد اعمال و رفتارش اعمال نمايد. اگر اعمالش نيك و خداپسند باشد خدا را شكر كند و دوام آن را از خداوند بخواهد و اگر گناه و خلافى از او سرزده از خدا طلب آمرزش كند و از استمرار آن جلوگيرى كند و در جبران آن و محو آثارش بكوشد.

در واقع اگر بعد از مرگ و در عالم قيامت به حساب ما رسيدگى كنند و همه افكار و حركت و سكون و گفتار و سكوت ما را مورد محاسبه قرار دهند كار از كار گذشته و فرصتى براى جبران خطاها و زمانى براى پاك كردن گناهان و استغفار باقى نمانده است، ولى اگر در همين دنيا خود قاضى پرونده خود باشيم و به اعمال خود رسيدگى كنيم در صورت ناروا بودن اعمال و زشت بودن رفتارمان مى‏توانيم در صدد جبران برآييم و پيش از فرا رسيدن مرگ و بسته شدن پرونده اعمال، زشتى‏ها و گناهان را با آب توبه و انابه از دفتر كردارمان بزداييم و با اعمال صالح و خداپسند، گناهان را به حسنات و نيكى‏ها تبديل نماييم.

در حديث معروفى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله چنين آمده است:

«حَاسِبُوا أَنفُسَكُم قَبلَ أَن تُحَاسَبُوا وَزِنُوا قَبلَ أَن تُوزَنُوا وَ تَجهَزُوا لِلعَرض الاكبَر»[1]؛

«پيش از آن كه به حساب شما برسند، خود را محاسبه كنيد و قبل از آن كه شما را بسنجند خويش را بسنجيد».

اميرمؤمنان عليه السلام در حديث نورانى ديگر مى‏فرمايد:

«إِذَا صَعبَت عَلَيكَ نَفسَكَ فَاصعَب لَهَا تَذِلُّ لَك»[2]

؛ «هنگامى كه نفس منقاد و رام تو نگردد و بر تو سخت بگيرد، تو هم عرصه را بر او تنگ كن تا تسليم تو گردد».

تذكر اين نكته لازم است كه نبايد براى مجازات نفس در برابر تخلفات و نافرمانى او، دست به اعمال خشونت بار و مجازات‏هاى سنگين و خطرناك زد كه اين كار زيان‏هاى جبران ناپديرى در پى دارد و به سلامت جسم و روح انسان و آسيب جدى وارد مى‏سازد. مراد از كيفر دادن نفس امورى مثل روزه گرفتن به صورت متعادل و قابل تحمل و منع كردن او از برخى لذت‏ها و بهره‏مندى‏ها با هدف رام كردن و تسليم ساختن آن است.

در پايان به توصيه‏اى از امام خمينى (ره) درباره توفيق خودسازى نقل مى‏شود و از امورى كه لازم است از براى مجاهد، «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است:

«مشارطه» آن است كه در اول روز مثلًا با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده خداوند- تبارك و تعالى- رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد.

معلوم است يك روز خلاف نكردن، امرى است خيلى سهل «كه» انسان مى‏تواند به آسانى از عهده «آن» بر آيد. تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما،

ببين چقدر سهل است. ممكن است شيطان و جنود آن ملعون، بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند؛ ولى اين از تلبيسات آن ملعون است او را از روى واقع و قلب لعن كن و اوهام باطله را از قلب بيرون كن و يك روز تجربه كن، آن وقت تصديق خواهى كرد.

پس از اين مشارطه، بايد وارد «مراقبه» شوى و آن چنان است كه در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم بدانى به عمل كردن آن.

اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خدا است؛ بدان كه اين از شيطان و جنود او است كه مى‏خواهند تو را از شرطى كه كردى، باز دارند؛ به آنها لعنت كن و از شرّ آنها به خداوند پناه ببر و آن خيال باطل را از دل بيرون نما و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم. ولى نعمت من سال‏هاى دراز است كه به من نعمت داده، صحّت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمت‏هايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم، از عهده يكى از آنها بر نمى‏آيم. سزاوار نيست كه يك شرط جزئى را وفا نكنم! اميد است ان شاء اللَّه شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد.

به همين حال باشى تا شب كه موقع «محاسبه» است و آن عبارت است از اينكه حساب نفس را بِكِشى، در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا به جا آوردى و با ولى نعمت خود در اين معامله جزئى خيانت نكردى!؟

اگر درست وفا كردى، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان اينكه يك قدم پيش رفتى و مورد نظر الهى شدى و خداوند ان شاءاللَّه تو را راهنمايى مى‏كند

در پيشرفت امور دنيا و آخرت و كار فردا آسان‏تر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن، اميد است ملكه گردد از براى تو؛ به طورى كه از براى تو كار خيلى سهل و آسان شود؛ بلكه آن وقت لذت مى‏برى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در همين عالم. با اين كه اين جا عالم جزا نيست، لذت مى‏برى و جزاى الهى اثر مى‏كند و تو را مُلْتَذ (كامروا) مى‏نمايد.

بدان كه خداى- تبارك و تعالى- تكليف شاقّ بر تو نكرده و چيزى كه از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نيست، بر تو تحميل نفرموده «است»؛ لكن شيطان و لشكر او كار را بر تو مشكل جلوه مى‏دهند. و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه، ديدى سستى و فتورى شده در شرطى كه كردى؛ از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عملِ شرط قيام كنى.

به اين حال باشى تا خداى تعالى، ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند.[3]


[1] ( 1). بحارالانوار، ج 67، ص 73.

[2] ( 1). تصنيف غرر الحكم، ص 239، ح 4820.

[3] ( 1). روح‏اللَّه خمينى، چهل حديث، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ چهاردهم، 1376)، صص 9- 10.

جهت آگهى بيشتر در باب خودسازى نگا: مجتبى تهرانى، اخلاق الهى، تهران: موسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر.

براى مطالعه بيشتر در اين زمينه، منابعى از كتاب‏هاى اخلاقى و عرفان عملى معرفى مى‏شود:

- اوصاف الاشراف، خواجه نصيرالدين طوسى

- منازل السائرين، خواجه عبدالله انصارى

- معراج السعادة، نراقى

- رساله لب اللباب، سيد محمد حسين حسينى تهرانى

- تهذيب نفس يا خودسازى، ابراهيم امينى

- به سوى خودسازى، مصباح يزدى.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:30  توسط دکتر نقی سنائی  | 

محاسبه‏

بر طبق آيات و روايات متعدد و فراوان، يكى از مراحل سخت و دشوارى كه همه انسان‏ها در روز قيامت پيش رو خواهند داشت، محاسبه اعمال و رسيدگى به رفتار و كردار آنها در دنياست. اعمال و كارهايى كه انسان به تدريج و در مدت عمرش انجام مى‏دهد پس از چندى از صفحه ذهن او فراموش مى‏شود ولى هيچ يك از آنها از پرونده اعمال او و صفحه هستى‏محو نمى‏شود.

اعمال انسان از ريز و درشت با انسان همراه و باقى است و بعد از مرگ و در عالم قيامت همه را يك جا حاضر خواهد ديد:

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً[1]؛ «روزى كه هر كس، هر كار نيكى را كه انجام داده حاضر مى‏بيند و آرزو مى‏كند ميان او و اعمال بدش فاصله زيادى باشد».

«لَيسَ مِنَّا مَن لَم يُحَاسِب نَفسَهُ فِى كُلِّ يِوم»[2]

؛ «از ما نيست هر كس كه روزانه خويشتن را حسابرسى نكند».

برخى آثار محاسبه نفس در احاديث اميرمؤمنان عليه السلام بيان شده است:

اصلاح نفس:

«ثَمَرةُ المُحَاسبَةِ صَلاحُ النَّفسِ»[3]

؛ «ميوه درخت محاسبه، اصلاح نفس است».

سعادتمند شدن:

«مَن حَاسَبَ نَفسَهُ سَعِد»[4]

؛ «هر كس خود را محاسبه كند، به سعادت مى‏رسد».

آگاهى از عيب‏ها و اصلاح آن:

«مَن حَاسبَ نَفسَهُ وَقَفَ عَلَى عُيُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ استقَالَ الذُّنُوب وَ أَصلَحَ العُيُوبِ»[5]

؛ «هر كس حسابگر خود باشد، به عيب‏هاى خود پى مى‏برد و از گناهانش آگاه مى‏شود و از گناه توبه مى‏كند و عيب‏هايش را اصلاح مى‏كند».


[1] ( 1). آل عمران( 3)، آيه 30.

[2] ( 2). ميزان الحكمه، ج 2، ص 407، ح 3845.

[3] ( 3). تصنيف غررالحكم، ص 236، ح 4744.

[4] ( 4). مستدرك الوسائل، ج 12، ص 154.

[5] ( 1). تصنيف غررالحكم، ص 236، ح 4748.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:29  توسط دکتر نقی سنائی  | 

مراقبه‏

مراقبه از محورى ترين و مؤثرترين گام در خودسازى و تهذيب اخلاق است. مراقبه از ماده «رَقَبَه» به معناى گردن گرفته شده و از آن جا كه انسان براى پاييدن چيزى و مواظبت از آن گردن مى‏كشد. اين كلمه به معناى نظارت و مواظبت و زير نظر گرفتن چيزى به كار مى‏رود.

اين واژه در تعبير علم اخلاق و تهذيب نفس در مورد «مراقبت از خويش» به كار مى‏رود و مرحله‏اى بعد از «مشارطه» است. يعنى انسان پس از عهد و پيمان و شرط بستن با خود براى‏اطاعت دستورات الهى و پرهيز از گناه بايد از پاكى درون و قلبش مراقبت و پاسدارى كند تا گوهر ارزنده وجودش مورد دستبرد و غارت حراميان قرار نگيرد. حال انسان در عالم دنيا مانند

كسى است كه با خود گوهرهاى گران‏بهايى را حمل مى‏كند كه همه سرمايه و دارايى او است در حالى كه دزدان و شيادان در كمين او نشسته‏اند. چنين كسى اگر لحظه‏اى غفلت كند همه سرمايه او به غارت مى‏رود و او مى‏ماند و انبوهى از اندوه و حسرت.

انسانى كه در محاصره هواهاى درونى و شيطان‏هاى بيرونى است و سرمايه ايمان و تقواى او در معرض هجوم و حمله دشمنان درونى و بيرونى است، اگر از قلب و نيت و اعمالش مراقبت نكند و اخلاق و كردار و انفكارش را تحت كنترل و نظارت كامل قرار ندهد، سرمايه سعادت ابدى او بر باد مى‏رود و با دست خالى به عالم ديگر انتقال مى‏يابد. در آيات قرآن و روايات اسلامى، اشارات بسيارى به موضوع مراقبه شده است:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ‏[1]؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت) با خدا بپرهيزيد و هر كس بايد بنگرد كه چه چيزى براى فردايش فرستاده است، و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند از آن چه انجام مى‏دهيد آگاه است».

اميرمؤمنان عليه السلام مى‏فرمايد:

«يَنبَغِى أَن يَكُون الرَّجُل مُهينًا عَلَى نَفسِهِ، مُرَاقِباً قَلبَه، حَافِظاً لِسَانَهُ»[2]

؛ «سزاوار است انسان بر خود مسلط باشد و همواره مراقب قلب خود و نگاه دار زبانش باشد».


[1] ( 1). حشر( 59)، آيه 18.

[2] ( 2). تصنيف غرر الحكم، ص 325، ح 4732.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:26  توسط دکتر نقی سنائی  | 

مشارطه‏

پس از توبه صادق و خالص، قدم بعدى در تهذيب نفس، «مشارطه» است.

مشارطه به معناى شرط كردن و قرار گذاشتن است و منظور شرط كردن با نفس خويش است با تذكرات و يادآورى‏هايى كه هر روز تكرار شود.

هر روز صبح بايد نفس خود را مورد خطاب قرار دهيم و به او بگوييم:

«ارزنده‏ترين سرمايه من، عمر من است كه همه هستى من و وسيله رسيدن به حيات ابدى و سعادت جاويد است، ضايع كردن و صرف كردن آن در نافرمانى خدا و ارتكاب جرم و گناه مساوى با از دست دادن آن و دچار شدن به خسارتى بزرگ است. نكند ثمره اين سودا، افسوس و حسرت باشد، و من خسارت ديده و زيان رسيده با پيك مرگ رو به رو شوم. اى نفس من! چشم و گوش و زبان و دست و پا و ساير اعضاى من، خادمان تو و فرمانبرداران تواند. آنها را با كنترل و مراقبت به كارى وادار كه نتيجه‏اش چشم روشنى و روسفيدى و نجات و سعادت باشد نه رو سياهى و عذاب و آتش. مبادا اين نعمت بزرگ الهى و امانت‏هاى خدايى را در راه معصيت او به كارگيرى و در امانت خيانت كنى».

در دعاى سى و يكم صحيفه سجاديه كه معروف به دعاى توبه است به موضوع «مشارطه» عنايت خاصى شده است. در فرازى از اين دعاى‏

پرفيض چنين آمده است:

«وَ لَكَ يَا رَبِّ شَرطِى ألَّا أَعُودَ فِى مَكرُوهك وَ ضِمَانِى أَن لَا أَرجِع فِى مَذمُومِكَ وَ عَهدِى أَن أهجر جَمِيعَ مَعَاصِيكَ»

؛ «پرودگارا! با تو شرط مى‏بندم و عهد مى‏كنم كه به آن چه نمى‏پسندى باز نگردم و تضمين مى‏كنم كه به سراغ آن چه در نزد تو مذموم و نكوهيده است نروم و پيمان مى‏بندم كه از همه گناهانت دورى گزينم».

خلاصه آن كه «مشارطه» از گام‏هاى مهم و اساسى در تهذيب نفس است.

بدون اين عمل، ابرهاى تيره گناه و غفلت، آسمان پاك دل را فرامى‏گيرد و زنگار جرم و فساد آينه دل را مى‏پوشاند و رهايى از آن سخت و دشوار مى ‏گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:25  توسط دکتر نقی سنائی  | 

خيرخواهى‏

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى ‏فرمايند:

«احب للمسلمين ما تحب لنفسك و كره لهم ما تكره لنفسك»[1]

؛ «دوست بدار براى مسلمانان آنچه را كه براى خودت دوست مى‏دارى و ناپسنددار براى آنان آنچه را براى خودت نمى‏پسندى».

ما اگر از اينكه ديگران پشت سرمان غيبت كنند ناراحت مى‏شويم يا اگر كسى به ما تهمت بزند و يا دروغ بگويد و يا خيانت كند و يا حق ما را پايمال نمايد يا ما را مسخره و يا به ما بى‏احترامى كند ناراحت مى‏شويم بايد بدانيم ديگران نيز مثل ما هستند ما اينگونه برخوردهاى بد با آنان نداشته باشيم متقابلًا اگر دوست داريم ديگران به ما احترام بگذارند خوش‏رفتارى نمايند با اخلاق خوب برخورد نمايند به ما راست بگويند درستكار باشند ما نيز با ديگران چنين باشيم.

آن بد كه بخود نمى‏پسندى‏

با كس مكن اى برادر من‏

پس از بيدارى و كنار زدن پرده‏هاى غفلت و جهل، نخستين قدم در تهذيب‏

نفس و خودسازى، «توبه» است. توبه زنگار آلودگى‏ها را از صحنه دل و جان مى‏زدايد و باتلاق عصيان و تيرگى را به گلشن نور و صفا بدل مى‏سازد.

بار گران و كمرشكن گناه را از پشت انسان بر مى‏دارد و او را براى پيمودن راه بندگى و صلاح آماده مى‏كند.

مرحوم فيض كاشانى، سيماى توبه را چنين به تصوير مى‏كشد: «توبه از گناه و بازگشت به سوى ستار العيوب و علام الغيوب آغاز راه سالكين و سرمايه پيروزمندان است. توبه، نخستين گام مريدان و كليد علاقه‏مندان و مطلع برگزيدگان و برگزيده مقربان است. چرا فرزندان و نسل آدم عليه السلام به هنگام ارتكاب خطا و لغزش به پدرشان اقتدا نمى‏كنند؟ خير محض، كار فرشتگان است. آمادگى براى شر و بدى خوى شياطين است و بازگشت به خير پس از خطا، ويژگى حضرت آدم عليه السلام و طبيعت آدميان است. آن كس كه به هنگام ارتكاب گناه و انجام شر به خير باز گردد، حقيقتاً انسان است»[2].

خداوند شيفته بازگشت بندگان به سوى او و مشتاق پيوستن آنها به او پس از بريدن و جدا شدن است.

ميزان شوق پروردگار به آشتى بندگان با او و وصل پس از فصل، در حديثى شادى‏بخش چنين بيان شده است:

«إِنَّ اللَّه تَعَالى أَشَدُّ فَرحًا بِتَوبَة عَبده مِن رَجُلٍ أَضَلّ رَاحِلَته وَ زَادَه فِى لَيلَة ظلمَاء فَوَجَدَهَا»[3]

؛ «شادمانى خداوند از بازگشت بنده‏اش بيش از شادى كسى است كه مركب و توشه خود را شبى تاريك (در بيابان) گم كرده و سپس آن را مى‏يابد».

اين تعبير نشان مى‏دهد كه توبه، در واقع مركب و توشه انسان به سوى سعادت و كمال است. انسان با اين زاد و توشه، بيابان تيره و ظلمانى گناه و نافرمانى را پشت سر مى‏گذارد و به منزل كمال و نور و رحمت گام مى‏گذارد.


[1] ( 1). شيخ حسن ديلمى، ارشاد القلوب الى الصواب، ج 1، ص 73.

[2] ( 1). فيض كاشانى، ملامحسن، المحجة البيضاء، ج 7، صص 7- 6( با تلخيص)، به نقل از: ناصر مكارم شيرازى، اخلاق اسلامى، ص 217.

[3] ( 2). يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، باب التوبه، ص 435، ح 8.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:24  توسط دکتر نقی سنائی  | 

«خودسازى» نورانيت و نشاط درونى و پويايى و موفقيت در زندگى را براى انسان به ارمغان مى‏آورد. اما بايد دانست هر «گنج» و معدنى «بدون رنج» و تلاش دست يافتنى نيست. بنابراين لازم است گام‏ها و مراحلى را طى كرد كه به برخى اشاره مى ‏شود:

تقويت اراده‏

كسى كه تصميم گرفته خودسازى نمايد نياز به اراده‏اى قوى دارد تا بتواند در مقابل غرايز سركش مانند شهوت، غضب و خودخواهى مقاومت كرده و آلوده به گناه و نافرمانى خدا نشود و تنها كسانى مى‏توانند در اين راه موفق گردند كه از اراده‏اى پولادين برخوردار باشند و بهترين راه براى تقويت اراده روزه گرفتن است. به راستى اينكه شخصى از اول اذان صبح تا اذان مغرب‏

با احساس گرسنگى و تشنگى و دسترسى به آب و غذا و نبود مانع و رادع و مأمورى كه جلوگيرى كند از خوردن و آشاميدن، فقط و فقط براى خشنودى خداوند متعال روزه مى‏گيرد اين بهترين تمرين براى مبارزه با نفس است قطعاً چنين شخصى مى‏تواند در مقابل هوس‏هاى خلاف شرع و انگيزه‏هاى شر آفرينى كه بشر را به ظلم و ستم، تجاوز، گناه و معصيت دعوت مى‏كند ايستادگى و مقاومت نمايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:22  توسط دکتر نقی سنائی  | 

منظور از خودسازى چيست؟ آيا صحيح است كه بگوييم اول‏ب ايد خودسازى كنيم بعد به ديگران و جامعه خدمت كنيم؟

خودسازى به معناى تصحيح نيت‏ها و انگيزه‏ها و جهت دادن به رفتار و فعاليت‏هاى خود در راستاى هدف نهايى و قرب الهى است. برخلاف برداشتى كه از خودسازى مى‏شود، اين واژه هرگز به معناى محدود كردن تلاش و كوشش در دايره تنگ خود و تنها توجه به خود و بازماندن از صحنه فعاليت‏هاى اجتماعى و فرار از مسؤوليت نمى‏باشد.

خودسازى ايجاد هماهنگى و تعادل ميان فعاليت‏هاى علمى و عملى و بسيج كردن آنها براى نيل به سعادت حقيقى و رستگارى راستين است.

ما بعد از تأمل و انديشه عميق در وجود خويش به عوامل و ابزراى كه در فطرت ما براى رسيدن به هدف آفرينش به وديعت گذاشته شده پى مى‏بريم؛ گرايش‏ها و كشش‏هاى درونى و باطنى براى نيل به اوج تعالى روحى و معنوى را كشف مى‏كنيم و روابطى كه ما را با ديگران پيوند داده و تقويت و تحكيم آنها ما را براى تكامل و صعود آماده‏تر مى‏سازد مى‏شناسيم، اكنون نوبت آن مى‏رسد كه ميان اين روابط و گرايش‏ها و نيروهاى به ظاهر ناسازگار و حتّى متضاد

همگرايى و آشتى و تعادل برقرار نماييم به گونه‏اى كه آينده آنها زمينه‏ساز تكامل و عروج معنوى ما و جهت آنها در راستاى خروج از جاذبه خاك و ورود به مدار قرب پروردگار باشد. اين تنظيم و شكل دهى و جهت بخشى الهى به تلاش‏ها و كشش، «خودسازى و تهذيب نفس» نام دارد.[1]

اهميت خودسازى‏

تهذيب نفس از جمله مسائل زيربنايى و مهمى است كه سخت مورد توجه و تأكيد دين مبين اسلام است. اين موضوع داراى نقش محورى و بنيادين در رسيدن به مراتب عالى انسانى و مدارج كمال دارد.

از ديدگاه قرآن كريم تزكيه و خودسازى عامل رستگارى و نجات و راه نيل به سعادت حقيقى است و از سوى ديگر، فساد اخلاقى ريشه هرگونه شقاوت و بدبختى‏است. خداوند در سوره «الشمس» پس از يازده سوگند جايگاه تهذيب و تزكيه را چنين بيان مى‏كند:

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّها[2]؛ «فلاح و رستگارى بهره آن كسى‏است كه نفس خويش را تزكيه كند و نااميدى و محروميت از آن كسى است كه آن را آلوده سازد».

تهذيب نفس بزرگترين هدف پيامبران الهى بوده است. پيامبران آمدند تا اهميت و راه خودسازى و پرورش و تكميل نفس را به انسان‏ها بياموزند و در اين امر سرنوشت‏ساز و حساس راهنما و مددكار آنها باشند.

رسالت بزرگ سفيران الهى، اين بوده كه راه شناخت اخلاق زشت و كنترل و مهار كردن خواهش‏ها و خواسته‏هاى درونى را به انسان‏ها بياموزند و با انذار و تحذير، نفوس آنان را از بدى‏ها و زشتى‏ها پاك و پيراسته گردانند و با ترغيب و تشويق، نهال فضيلت‏ها و زيبايى‏ها و مكارم اخلاق را در زمين دل فرزندان آدم شكوفا و پرثمر سازند.

در اهميت تزكيه و تهذيب نفس همين كافى است كه خداوند بر بندگان مؤمنش منت نهاده كه پيامبرى با هدف تزكيه نفوس براى آنها فرستاده است:

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُوءْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلالٍ مُبِينٍ‏[3]؛ «خدا بر مؤمنان منت نهاد كه رسولى از خودشان را در ميانشان برانگيخت تا آيات خدا را بر آنان بخواند و جان‏هاى آنها را پاكيزه نمايد و به آنان كتاب و حكمت بياموزد در حالى كه پيش از اين در گمراهى آشكارى بودند».

بزرگترين مربى اخلاق و نمونه عالى فضايل و زيبايى‏ها و تجسم كامل اخلاق ربوبى، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله هدف از بعثت و رسالتش را به كمال رساندن مكارم و فضايل اخلاقى مى‏داند:

«إنَّمَا بُعثتُ لاتمِّم مَكَارم الاخلَاق».[4]

حضرت صادق عليه السلام در حديثى نورانى مى‏فرمايد: «خداوند متعال پيامبرانش را با مكارم اخلاق بر ديگران امتياز بخشيد. پس هر كس خود را آراسته به فضايل اخلاق يافت، خداوند را بر اين نعمت بزرگ شاكر باشد»[5].[6]

عليرغم بى‏توجهى‏هايى كه در فرهنگ و مكتب‏هاى بشرى نسبت به مسئله انسان‏سازى وجود دارد و غالباً از آموزش و پرورش، تنها به تعليم و آموزش- آن هم در حوزه‏اى كاملًا محدود- اكتفا مى‏شود، در حوزه دين و به ويژه دين مقدس اسلام نه تنها مسئله اخلاق و سازندگى شخصيت معنوى فراموش نشده بلكه از اولين و اساسى‏ترين مسائل به شمار مى‏آيد.

از ويژگى‏هاى بارز مكتب اسلام اين است كه در آن به سازندگى فردى و تهذيب جان توجه ويژه‏اى شده است و هرگز به بهانه برخى اصلاحات و رفرم‏هاى اجتماعى، كوشش در جهت سازندگى روح و جان را به باد فراموشى نمى‏سپارد.

هدف از خودسازى‏

هدف از تهذيب نفس و تربيت اخلاقى، افزايش مراتب و درجات روحى و اشتداد وجود انسان در پرتو معرفت الهى است تا از اين رهگذر آمادگى و شايستگى لازم براى تقرب به خداوند را به دست آورد.

جوانى و خودسازى‏

در جوانى از يك طرف صفات مذموم و آلودگى‏هاى روحى هنوز به طور كامل رسوخ پيدا نكرده و از طرف ديگر قدرت انباشته و انرژى سرشار جوانى، سلاحى كارآمد براى مبارزه با اين صفات منفى و ناپسند است. حال آن كه در سنين بالاتر هم از قدرت روحى انسان كاسته مى‏گردد و هم ريشه صفات و ملكات نامطلوب استوارتر و ثابت‏تر مى‏گردد و اين دو موجب مى‏شود كه مبارزه و ستيزه با آنها دشوارتر گردد.

مولوى اين موضوع را به زيبايى و در قالب تشبيه بيان كرده است:

تو كه مى‏گويى كه فردا، اين بدان‏

كه به هر روزى كه مى‏آيد زمان‏

آن درخت بد، جوان‏تر مى‏شود

اين كَننده، پير و مضطر مى‏شود

ار بن در قوت و برخاستن‏

اركَن در سستى و در كاستن‏

ار بن هر روز و هر دم سبزتر

ار كن هر روز زار و خشكتر

او جوان‏تر مى‏شود تو پيرتر

ود باش و روزگار خود مَبَر

ار بن دان هر يكى خوى بدت‏

ارها در پاى خار آخر زدت‏[7]

بنابراين دوران جوانى، بهار تربيت و سازندگى و موسم تهذيب و تزكيه است. در اين سنين انسان چون مدت زمان طولانى ترى براى زندگى در پيش دارد، هر نوع اصلاح و خودسازى موجب مى‏شود كه انسان سال‏هاى طولانى از نتايج و آثار و بركات آن برخودار گردد و از آثار سوء تأخير در خودسازى و حسرت و افسوس فرصت‏هاى از دست رفته در امان باشد.

قدرت جسمى و توانايى‏هاى فراوان روحى در دوران جوانى، بهترين‏

سرمايه سير و حركت و پوياى روحى است و ميزان موفقيت انسان در نظر سير تكاملى در سنين بالاتر به مقدار زيادى بسته به تلاش و حركت او در دروان جوانى است و اندوخته و سرمايه او همان چيزى است كه از روزگار طلايى جوانى برايش باقى مانده است.[8] در پاسخ به بخش دوم پرسش كه «آيا صحيح است كه بگوييم اول بايد خودسازى و بعد به ديگران و جامعه خدمت كنيم» مى‏توان گفت: اين پيشنهاد به يك معنا آن هم در موارد بسيار اندكى صحيح است، مثلًا درباره فردى كه صلاحيت‏هاى معنوى، علمى، تجربه و تخصص لازم براى به عهده گرفتن برخى پست‏ها و منصب‏ها را ندارد، يا جوانى كه در آغاز راه خودشناسى و خودسازى است و يا شخصى كه جنبه‏هاى عاطفى و احساسى او بر عقل و منطقش غالب است يا هنوز ازدواج نكرده و در بند اسارت شهوت و ... است.

در چنين مواردى شايسته است احتياط شود و در پست‏هاى خطير، نظير قضاوت و داورى، يا در برخى عرصه‏ها و اختلاطها حاضر نشود.

ولى اصولًا از ديدگاه اسلام، طرح اين پرسش، جاى تحقيق و تأمل دارد زيرا بين خدمت و خودسازى، منافاتى نيست.

استفاده از زمينه‏ها و مقام‏هاى اجتماعى، براى خدا، نه تنها با خودسازى در تضاد نيست كه از بهترين راه‏هاى خودسازى به شمار مى‏رود. آيا انفاق، ايثار، حل مشكلات ادارى، اقتصادى، اخلاقى، عقيدتى و بهداشتى يا خشنودسازى مؤمنان و ... از بالاترين عبادت‏ها و ميدان خودسازى نيست؟[9]

هنر تقواى مثبت هنگامى است كه انسان با هواى نفس مبارزه و جنگ كند و پيروز گردد. آرى، حضور در اجتماع به صحنه‏هاى گناهان اجتماعى و وسوسه رشوه، حرام خوارى، رياست پرستى و ... نزديك‏تر است ولى هر كه بتواند از اين‏ها بگذرد خندان بود و ترك گناه است كه انسان را به مدارج و معارج عالى مى‏رساند.

ترك نگاه به نامحرم براى كور، هنر نيست، آن را تقواى منفى مى‏نامند و تلاش براى ترك گناه در فضايى كه فرصت گناه هست، تقواى مثبت مى‏باشد.

كيفيت عملكردها نيز تابع انگيزه‏هاست. آن كه به نيت خدمت به خلق خدا و به قصد تقوا و تقرب به صحنه اجتماع مى‏آيد، به جاى رقابت، به رفاقت و به جاى حسدورزى به تلاش و غبطه و به جاى غرور به فروتنى و به جاى خودمحورى به بندگى و فداكارى و در يك كلمه: به جاى هوا به خدا مى‏پردازد به مقامات خودسازى خواهد رسيد.

تاريخ بهترين آينه عبرت‏

در صحنه اجتماع عصر امامت، نمونه‏هاى متنوعى داريم هم حضرات خديجه، زهرا و زينب عليهما السلام و سلمان و ابوالفضل و مالك اشترها فراوانند و در مقابل عمر سعد، حرمله، ابوهريره‏ها، بانيان جنگ‏هاى جمل، صفين و نهروان زياد بوده‏اند.

چه خوب است كه زبان حال ما اين گونه باشد؛

من آن مورم كه در پايم بمالند

نه زنبورم كه از نيشم بنالند

چگونه شكر اين نعمت گزارم‏

كه زور مردم آزارى ندارم‏[10]

و شهيد مطهرى در نقد شاعر، چنين اصلاح مى‏فرمايد:

نه آن مورم كه در پايم بمالند

نه زنبورم كه از نيشم بنالند

چگونه شكر اين نعمت گزارم‏

كه دارم زور و آزارى ندارم‏

[11]


[1] ( 1). ر. ك: مصباح يزدى، محمد تقى، به سوى خودسازى، چاپ اول، پاييز 80، ص 21.

[2] ( 2). شمس( 91)، آيات 10- 9.

[3] ( 1). آل عمران( 3)، آيه 164.

[4] ( 2). مستدرك الوسائل، ج 2، ص 282.

[5] ( 3). همان، ص 283.

[6] ( 4). ر. ك: استاد امينى، ابراهيم، خودسازى، انتشارات شفق، 1374، ص 13.

[7] ( 1). مثنوى معنوى، دفتر دوم.

[8] ( 1). ر. ك: محمد على سادات، اخلاق اسلامى، ص 210.

[9] ( 2). ر. ك: مختارى، عبادت‏هاى اجتماعى، بوستان كتاب قم؛ مفاتيح الحيات، قم: اسرا.

[10] ( 1). سعدى( به نقل از كتاب انسان كامل شهيد مطهرى).

[11] گروه اخلاق و عرفان، دفتر چهل و پنجم(خودسازى) پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1391.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:20  توسط دکتر نقی سنائی  | 

براى خودسازى و تهذيب نفس آيا مى‏توان گناهان را يكباره ترك كرد و يا بايد به تدريج اقدام كنيم؟

جانى كه طعم تلخ گناه را نچشيده، از صفا و نورانيت فطرى برخودار است؛ آماده انجام هر نوع نيكى و خير است و خود به خود به سوى كمال و صلاح جذب مى‏شود. قلبى كه مورد هجوم لشكريان شيطان قرار نگرفته و به تسخير اهريمن زشتى و آلودگى در نيامده به راحتى از گناه و پلشتى كناره مى‏گيرد و حريم بندگى حق را حفظ مى‏كند. عبور از خط قرمز عصيان و مزه مزه كردن گناه و راه دادن شيطان به حرم الهى، موجب مى‏شود كه ترك گناه و فاصله گرفتن از آلودگى‏ها، سخت و دشوار گردد. همه سعى شيطان اين است كه ارتكاب گناه را كوچك و بى‏اهميت جلوه دهد تا راه نفوذ خود را به حريم پاك قلب بيابد و سراسر قلب را به تصرف خود در آورند.

اميرمؤمنان عليه السلام مى‏ فرمايد:

«تَركُ الخَطيئة ايسَر مِن طَلَب التُّوبة و كَم مِن‏

شَهوة ساعَة ارثت حُزنا طَويلًا ...»[1]

؛ «گناه نكردن از درخواست توبه آسان‏تر است، چه بسا لحظه‏اى شهوت، اندوهى طولانى به دنبال آورد ...».

ترك يكباره گناهان‏

ابوبصير كه از ياران حضرت صادق عليه السلام است مى‏گويد:

«يكى از كارگزاران و عمال سلطان در كوفه، همسايه من بود، دارايى و ثروت فراوانى را از راه حرام گردآورده بود و خانه‏اش كانون هرگونه آلودگى و فساد بود. تحمل چنين همسايه‏اى براى من عذاب‏آور بود. بارها زبان به نصيحت او گشودم و از سر صدق و دلسوزى او را اندرز دادم ولى دم گرم من در آهن سرد او اثرى نداشت. با همه نااميدى يك روز در اين باره زياد اصرار كردم و خواهش را از حد گذراندم. او به من گفت: مى‏دانم در چنگال نفس اسيرم و در دام شيطان افتاده‏ام ولى عصيان و گناه عادت من شده و نمى‏توانم آن را ترك كنم. مى‏دانم بيمارم ولى راه درمان و نجات را نمى‏دانم. از تو مى‏خواهم كه اگر به محضر پرفيض طبيب روح و امام نور، حضرت صادق عليه السلام رسيدى، احوال زار مرا بر او عرضه بدارى، شايد در كار من فرجى شود».

ابوبصير مى‏گويد: «سخنان آن مرد مرا متأثر كرد و پيوسته به ياد حرف‏هاى او بودم. زمانى در مدينه، آفتاب جمال امام صادق عليه السلام را زيارت كردم و قصه غصه همسايه‏ام را شرح دادم».

حضرت عليه السلام فرمود: «وقتى به كوفه برگشتى آن مرد به ديدنت مى‏آيد، به او بگو كه جعفربن محمد عليه السلام مى‏گويد:

«اخرُج ممَّا أَنتَ فِيه و أنَا أَضمَنُ لك الجنَّة»؛

«از ذلت گناه بيرون آى تا من بهشت را برايت ضامن شوم».

ابوبصير مى‏گويد: «به كوفه برگشتم، مردم به ديدنم آمدند و در بين آنها همسايه‏ام نيز بود. وقتى خواست برود با اشاره به او فهماندم كه با او كار دارم.

هنگامى كه منزل خلوت شد به او گفتم: من احوال تو را به حضرت صادق عليه السلام گفتم و آن حضرت عليه السلام به تو سلام رساند و در مقابل رهايى از بند گناه، بهشت را براى تو ضمانت كرد».

اين جمله كوتاه طوفانى در دل آن مرد بر پا كرد و چون تيرى بر قلب او نشست با صداى بلند شروع به گريستن كرد و پرسيد: «تو را به خدا سوگند آيا جعفربن محمد عليه السلام چنين گفت؟ قسم خوردم كه اين، عين سخن آن امام همام است. گفت: همين سخن مرا كافى است. اين جمله را گفت و رفت. چند روزى از او بى‏خبر بودم. يك روز پيغام فرستاد كه با تو كارى دارم. به منزلش رفتم.

از پشت در مرا صدا زد و گفت: اى ابوبصير! من به سفارش حضرت صادق عليه السلام عمل كردم و به يكباره از ورطه گناه بيرون آمدم از همه گناهان دست شستم.

همه اموال حرام و حتّى لباس‏هايم را به صاحبانش برگرداندم و الآن لباسى بر تن ندارم و لخت و برهنه پشت در ايستاده‏ام».

ابوبصير مى‏گويد: «از توبه و انقلاب روحى آن مرد خوشحال شدم و از نفوذ سخن امام‏صادق عليه السلام غرق شگفتى شدم. به منزل رفتم و مقدارى لباس و غذا براى او تهيه كردم و برايش بردم. پس از مدتى دوباره مرا خواست.

به منزلش رفتم ديدم بيمار است. تا مدتى بيمار بود و من پيوسته از او پرستارى و مراقبت مى‏كردم ولى بى‏فايده بود يك روز حالش وخيم شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. بر بالينش نشستم و او در حال جان دادن بود، ناگهان‏

به هوش آمد و گفت: اى ابوبصير! حضرت صادق عليه السلام به وعده‏اش وفا كرد.

اين را گفت و جان سپرد. ابوبصير مى‏گويد: مدتى گذشت و من عازم سفر حج شدم و به محضرت امام عليه السلام شرفياب گشتم. يك قدمم در دالان منزل آن حضرت عليه السلام و قدم ديگرم در صحن خانه بود كه حضرت عليه السلام فرمود: اى ابوبصير! ما به وعده ضمانت خود در مورد همسايه‏ات وفا كرديم»[2].

اين نمونه و موارد فراوان ديگر ثابت مى‏كند كه پيمودن اين راه و مغلوب ساختن نفس وسوسه‏گر و انقلاب درونى براى پاكسازى دل از همه بدى‏ها و زشتى‏ها براى ما نيز امكان پذير است. دعوت مردان الهى به اين برنامه و سفارش مؤكد آنها دليل بر عملى بودن و امكان پذير بودن آن است.

اميرمؤمنان عليه السلام بزرگ اسوه تهذيب و خودسازى مى‏فرمايد:

«غَالِبوا أنفُسَكُم عَلى تَرك العَادَات و جَاهِدوا أهوَائَكُم تَملِكُوهَا»[3]

؛ «براى رهايى از عادت‏ها بر نفس خود چيره شويد و با خواسته‏ها و ميل‏ها مبارزه كنيد تا مهار نفس را به دست گيريد».

ترك عادت‏هاى زشت و ناروا از منظر بزرگان دين و پيشوايان معصوم عليهم السلام شاخه‏اى از عبادت و زمينه قرب به بارگاه ربوبى است.

اميرمؤمنان عليه السلام در سخنى زرين، ترك عادت را برترين عبادت شمرده است:

«أفضلُ العِبَادَة تَرك العَادة».[4]

سنگينى ترك يكباره گناه و گران بودن كناره گرفتن ناگهانى از عادت‏هاى زشت نبايد انسان را به هراس اندازد و در عزم و اراده او سستى و خلل‏

وارد سازد، چون در اين پيكار بى‏امان و نبرد سخت، امدادهاى الهى و نصرت پروردگار، يار و پشتيبان ما است و خداوند به مجاهدان جبهه مبارزه با نفس و رزمندگان صحنه ستيز با آلودگى‏ها وعده نصرت و هدايت داده است:

«وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ».

ترك تدريجى گناه‏

هر چند ترك ناگهانى و دفعى گناه و عادات مذموم موفقيت بزرگى در راه خودسازى است ولى نيازمند اراده‏اى پولادين و شرايط و زمينه‏هاى مناسب است و به همين دليل عده كمى‏موفق به انجام آن مى‏شوند. راهى كه براى همگان امكان‏پذير است و درصد پيروزى و موفقيت آن بالا است، ترك تدريجى و آهسته گناهان است. نفسى كه سال‏ها به گناه عادت كرده و روزگارى با آن انس داشته، از ترك ناگهانى آن دچار ترس و اضطراب مى‏گردد و اين كار براى او بس سخت و دشوار است. ولى اگر از برخى گناهان شروع كنيم و به تدريج و با رفق و مدارا ميزان ارتكاب آن را كاهش دهيم تا به كلى آن را كنار بگذاريم و همين عمل را نسبت به گناهان ديگر تكرار كنيم درمى‏يابيم كه با ترك هر گناهى دريچه‏اى از نور و صفا به شبستان قلب ما گشوده شده و به همان ميزان از سركشى نفس و وسوسه شيطان كاسته شده است. با رفتن هر شيطانى، فرشته‏اى جاى آن را مى‏گيرد و با زدودن هر نقطه سياهى از صفحه دل، روشنايى و نورانيت جايگزين مى‏گردد. البته در طول اين مدت بايد مراقب بود كه گناهان ترك شده دوباره تكرار نشود و دشمن‏

رانده شده از در دوباره از پنجره وارد نشود. جهادگر جبهه مبارزه با نفس بايد پيوسته گوش به زنگ و هوشيار باشد و لحظه‏اى از دشمن غافل نشود.

بايد نيروى خود را با امكانات دشمن بسنجد، به تقويت نيروى خويش بپردازد و از همه نيروها و فرصت‏ها براى غلبه و پيروزى بر دشمن استفاده كند.[5] براى موفقيت در اين مسير دورى از دو زمينه بسيار كارساز است؛

1. دورى از دوستى ناباب!

بدون شك انسان موجودى اثرپذير است و ارتباط و رفاقت و دوستى، خواسته يا ناخواسته در او تأثير مى‏كند. دوستان خوب و شايسته، انسان را به سوى زيبايى‏ها و كمال و رشد سوق مى‏دهند و انسان را با كردار خوب و مكارم اخلاق مأنوس مى‏سازند. دوست خوب از نعمت‏هاى بزرگ خداوند است ولى دوست بد، عامل انحطاط و سقوط و بدبختى است و موجب دور شدن از هر نوع فضيلت و رشد است. اگر همنشين انسان آلوده و گناهكار باشد، نه تنها زشتى و قبح گناه را در نزد انسان مى‏شكند بلكه آن را زيبا و موجّه جلوه مى‏دهد.

از ديدگاه قرآن ثمره دوستى با نااهلان و آلودگان، تأسف و حسرت شديد در قيامت و دورى ياد خداوند است:

وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا. يا وَيْلَتى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا. لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا[6]؛ «به يادآور روزى كه‏

ستمكار دست به دندان مى‏گزد و مى‏گويد: اى كاش! با رسول راهى برگزيده بودم. واى بر من كاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نكرده بودم. او مرا از ياد حق گمراه ساخت بعد از آن كه ياد حق به سراغ من آمده بود و شيطان همواره خواركننده انسان بوده است».

دوستان ناباب و گمراه طناب رفتن به جهنم و سقوط در منجلاب هر گونه آلودگى و فساد مى‏باشند. اهميت رفاقت و دوستى تا بدانجا است كه انسان حتّى در عقيده و دين با دوستش هماهنگ و هم مسلك مى‏گردد:

«ألمَرءُ على دِين خَليلِه، فَليَنظُر أحَدُكُم من يخَالِل»[7]

؛ «انسان بر دين دوستش مى‏باشد، پس هر كس بايد بنگرد با چه كسى دوست است».

اميرمؤمنان عليه السلام كه دلسوز بشريت و آشناى به فراز و نشيب تهذيب و خودسازى است، اينگونه به ما اعلام خطر كرده است:

«إيَّاكَ و مَعَاشَرة الاشرَار فَانَّهُم كالنَّارِ مُباشرتهَا تحرق»[8]

؛ «از دوستى با بدان و اشرار بپرهيز، زيرا آنان همانند آتشند و هر كس به آنها نزديك شود خواهد سوخت».

2. فاصله گرفتن از لغزشگاه‏ها

حواس انسان به منزله دريچه‏هاى ورودى قلب انسان مى‏باشد و هر چه از اين دريچه‏ها وارد شود، در درون دل براى خود جايى مى‏يابد و در آنجا منزل مى‏كند. پاك كردن چيزى كه بر قلب انسان نقش بسته و بيرون راندن چنين مهمان ناخوانده‏اى كارى بس سخت و دشوار است. پس بهتر است از اول فيلترى بر دريچه قلب و حواس خود نصب كنيم و بر در دل نگهبانى‏

بگماريم تا هيچ چيز بدون اجازه و خودسر وارد حريم كبريايى قلب نگردد.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

«أَلقَلبُ حرمُ اللَّه فَلاتَسكُن حَرَم اللَّه غَير اللَّه»[9]

؛ «دل حرم خداست، پس غيرخدا را در آن راه مده».

نگهدارى چشم و گوش از مناظر شهوت انگيز و شركت نكردن در مراسم و مجالسى كه شهوت را به هيجان مى‏آورد و ارتباط نداشتن با افرادى كه ترويج كننده اين گونه مفاسد مى‏باشند از ضروريات تهذيب نفس و خودسازى است. حرام بودن شركت در مجالس گناه مثل مجلس قمار و شراب و نگاه به نامحرم و خلوت كردن با او و نگاه به فيلم‏هاى مبتذل و ديدن صحنه‏هاى غيراخلاقى همگى در راستاى دور كردن انسان از لغزش‏ها و جلوگيرى از در غلطيدن او به دام اميال افسار گسيخته و خواهش‏هاى فضيلت سوز است و تشريع حجاب و منع نگاه به نامحرم دقيقاً در همين راستا است. خواسته اسلام فراهم شدن محيط و اجتماع براى تهذيب نفس و رشد و تعالى روحى است و چنين زمينه‏اى جز با دورى و بركنار بودن از عوامل انحراف و گناه و آلودگى مهيا نمى‏گردد.[10] طبيب جان، اميرمؤمنان عليه السلام در سخنى جانبخش مى‏فرمايد:

«إِذَا أَبصَرَت العَين الشَّهوَة عُمى القَلبُ عَن العَاقِبَة»[11]

؛ «هنگامى كه چشم شهوت را ببيند، قلب از عاقبت‏انديشى كور مى‏گردد».

مسئله اجتناب از امورى كه انسان را به لغزش و سقوط مى‏كشاند

به اندازه‏اى حياتى و حساس است كه اميرمؤمنان عليه السلام در سخنى دلنواز مى‏فرمايد:

«مَن كَثُرَ فِكره فِى المَعَاصِى دَعَتهُ إِلَيهَا»[12]

؛ «فكر زياد در گناه، انسان را به آن ترغيب مى‏كند».[13]


[1] ( 1). كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 451.

[2] ( 1). برگرفته از: شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، قم: هجرت، چاپ 14، تابستان 80، ج 2، ص 247.

[3] ( 2). تصنيف غررالحكم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ دوم، 1378، ص 243، ح 4934.

[4] ( 3). همان، ص 199، ح 3947.

[5] ( 1). نگاه كنيد: ابراهيم امينى، خودسازى، ص 93.

[6] ( 2). فرقان( 25)، آيات 29- 27.

[7] ( 1). محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1362، ج 5، ص 297، ح 10221.

[8] ( 2). تصنيف غررالحكم، ص 431، ح 9821.

[9] ( 1). محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 25، ح 27.

[10] ( 2). نگاه كنيد: ابراهيم امينى، خودسازى، ص 101.

[11] ( 3). تصنيف غررالحكم، ص 305، ح 6978.

[12] ( 1). تصنيف غررالحكم، ص 186، ح 3543.

[13] گروه اخلاق و عرفان، دفتر چهل و پنجم(خودسازى) پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1391.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:18  توسط دکتر نقی سنائی  | 

خودسازى به معناى تصحيح نيت‏ها و انگيزه‏ها و جهت دادن به رفتار و فعاليت‏هاى خود در راستاى هدف نهايى و قرب الهى است. برخلاف برداشتى كه از خودسازى مى‏شود، اين واژه هرگز به معناى محدود كردن تلاش و كوشش در دايره تنگ خود و تنها توجه به خود و بازماندن از صحنه فعاليت‏هاى اجتماعى و فرار از مسؤوليت نمى‏باشد.

خودسازى ايجاد هماهنگى و تعادل ميان فعاليت‏هاى علمى و عملى و بسيج كردن آنها براى نيل به سعادت حقيقى و رستگارى راستين است.

ما بعد از تأمل و انديشه عميق در وجود خويش به عوامل و ابزراى كه در فطرت ما براى رسيدن به هدف آفرينش به وديعت گذاشته شده پى مى‏بريم؛ گرايش‏ها و كشش‏هاى درونى و باطنى براى نيل به اوج تعالى روحى و معنوى را كشف مى‏كنيم و روابطى كه ما را با ديگران پيوند داده و تقويت و تحكيم آنها ما را براى تكامل و صعود آماده‏تر مى‏سازد مى‏شناسيم، اكنون نوبت آن مى‏رسد كه ميان اين روابط و گرايش‏ها و نيروهاى به ظاهر ناسازگار و حتّى متضاد

همگرايى و آشتى و تعادل برقرار نماييم به گونه‏اى كه آينده آنها زمينه‏ساز تكامل و عروج معنوى ما و جهت آنها در راستاى خروج از جاذبه خاك و ورود به مدار قرب پروردگار باشد. اين تنظيم و شكل دهى و جهت بخشى الهى به تلاش‏ها و كشش، «خودسازى و تهذيب نفس» نام دارد.


[1] گروه اخلاق و عرفان، دفتر چهل و پنجم(خودسازى) پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1391.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:15  توسط دکتر نقی سنائی  |