|
براى موفقيت در خودسازى از كجا و چگونه بايد شروع كرد؟ نخست بايد دانست كه كسب هر موفقيتى آميخته با تلاش و تحمل سختى است. اما سختىها وقتى قابل تحمل و حتّى شيرين مىشوند كه پاداشهاى فراوان در برابر سختىها داده شود. خدواند نويد داده است كسانى كه توبه كنند نه تنها گناهان گذشته آنان آمرزيده مىشود بلكه حسنات و پاداشهايى جايگزين آن مىشود. إِلّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحًا فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحيمًا[1]؛ «مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدىهايشان را به نيكىها تبديل مىكند و خدا همواره آمرزنده مهربان است». رسيدن به چنين آرمان بلند و گران سنگى درگرو تلاش و جهادى پر دامنه و دراز آهنگ است. بدون شك مبارزه جدى و بىامان با هواها و خواهشهاى نفسانى، بيرون راندن حبّ دنيا و تعلقات دنيوى از دل، عبوديت مطلقه پروردگار، پالودن نفس از رذايل و آراستن آن به فضايل را مىطلبد. اسباب توفيق و سلب آن هيچ كارى بدون علت نيست. هم موفقيت، ناشى از علل و عوامل است و هم عدم آن. براى موفق شدن ابتدا بايد اسباب و علل آن را شناخت و از راه اسباب آن وارد شد. اگر كسى با شناخت كافى وارد اين ميدان شود و شايسته عمل نمايد، به طور قطع شاهد موفقيت خواهد بود. البته زمينههاى تربيت خانوادگى و محيطى افراد، در موفقيت و عدم آن، نقش فراوانى دارد و هر كسى، در حقيقت، به لحاظ شخصيتى، تا حد زيادى از خانواده و محيط اطراف خود رنگ مىگيرد و آموزشهاى تربيتى كه از اوايل كودكى تا سن بلوغ و اختيار، به او داده مىشود، نقش اساسى در موفقيت او دارد، ولى در عين حال اينطور نيست كه آثار تربيتى قبل از بلوغ، قابل تغيير نباشد. كسانى كه در سنين جوانى و بزرگ سالى هستند، مىتوانند با استفاده از روشهاى اختيارى كه آگاهانه و از روى انتخاب اتخاذ مىشوند، زمينههاى موفقيت خويش را فراهم آورند. در برنامه ريزى نيز توجه به امور زير بايسته است: 1. واقع گرايى سالك و رهرو، توان واقعى خود را مىسنجد، حال و روز خود را مىنگرد و بر اساس آن به تنظيم برنامه خودسازى مىپردازد. انسانها داراى تفاوتهاى فردى روحى و جسمى و شرايط مختلفاند و هر يك بايد براى خود برنامهاى برگزينند كه سنگين و طاقتفرسا نباشد؛ بلكه پيوسته حال و نشاط ايشان در طول برنامه، محفوظ بماند و به عنوان يك دستورالعمل كلى، بايد نشاط را پيوسته در خود نگه داشته و از اجبار و اكراه- به ويژه در مراحل ابتدايى- پرهيز كنند. 2. جذابيت در برنامهريزى بايد به كيفيت، بيش از كميت اهتمام ورزيد؛ به عنوان مثال به جاى اين كه شخص تصميم بگيرد هر صبحگاهان يك جزء قرآن بخواند، مىتواند آن را حتّى به يك صفحه تقليل دهد. اما كوشش كند تلاوتش در جاى خلوت، با حال و توجّه كامل و تدبّر و ژرفانديشى در معانى باشد. همچنين بكوشد نمازهايش را با حضور قلب و توجّه بخواند. 3. تدريج از حداقل شروع كند؛ ولى در انديشه افزونسازى تدريجى باشد براى مثال اگر از اول خواندن نماز شب سخت است، بنا داشته باشد كه فقط يك ركعت «وتر» بخواند. پس از يك هفته دو ركعت «شفع» را هم اضافه كند و پس از مدتى كم كم هشت ركعت نافله شب را هم بخواند. 4. رعايت مراتب حال در روند خودسازى، بايد مرحله به مرحله پيش رفت. از اول نمىتوان تمام مدارج كمال را يك مرتبه طى كرد. بهتر است انسان ابتدا از عمل به واجبات و رعايت شرايط و جزئيات آنها شروع كند و در كنار آنها به ترك محرمات بپردازد و همواره بر نيفتادن در دامهاى شيطان و هواى نفس، جديت كند. پس از مدتى كه سراسر وجودش تسليم شد و ايمان در روح و جسم او نفوذ كرد، به انجام دادن مستحبات و ترك مكروهات بپردازد. از اين مرحله به بعد، عنايات ربوبى، او را راهنمايى خواهد كرد: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ[2]؛ «و آنان كه در راه ما به جان و مال جهد و كوشش كردند، به تحقيق آنان را به راه خويش هدايت مىكنيم و هميشه خدا، يار نكوكاران است». 5. عزم و استوارى پس از تنظيم برنامه، با اراده قاطع، بايد بر انجام دادن آنها ايستادگى كرد و نفس خود را از طفره رفتن و كسالت ورزيدن، با جديت تمام باز داشت. 6. استعانت و توسّل براى موفقيت در جهاد اكبر، بايد از خداوند بزرگ، استمداد جست و به ائمه اطهار عليهم السلام متوسل شد. 7. اسوه گزينى افزايش معرفت و پيروى از الگوهاى راستين (ائمه اطهار عليهم السلام و بزرگان اخلاق) همواره بايد مدّ نظر باشد.[3] 8. سختكوشى و تحمل سختىها اگر طالب موفقيت هستيم بايد بپذيريم كه همه چيز با كار و كوشش سخت، بردبارى و مقاومت در مقابل دشوارىها به دست مىآيد. كسى با خوشگذرانى و راحت طلبى به جايى نرسيده كه ما دومين آن باشيم. امام رضا عليه السلام مىفرمايند: «و من سأل الله التوفيق و لم يجتهد فقد استهزأ بنفسه»[4] ؛ «هر كس از خدا توفيق را مسئلت كند در حالى كه كوشا و تلاشگر نيست خود را به استهزاء گرفته است». در بحث ديندارى و عبوديت حق تعالى نيز كوشش و صبر در مقابل ناهموارىها و ناملايمات زندگى، چه زندگى مادى و چه معنوى، از شرايط اصلى موفقيت محسوب مىشود. قرآن كريم در مورد سختى نماز مىفرمايد: نماز خواندن، جز براى خاشعين، كار ساده و آسانى نيست. وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ[5] . و در قيامت نيز به كسانى كه صبورند، وعده بهشت بىحساب مىدهد. إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ[6] . در مورد روزه، حج، جهاد، خمس، زكات، امر به معروف و ساير وظايف شرعى و عبادى نيز وضعيت به همين منوال است. انجام تمامى اينگونه تكاليف نياز به صبر و مقاومت فراوان دارد. نابرده رنج گنج ميسر نمىشود. موفقيت در به دست آوردن گنج مقصود كه در لقاى الهى، قرب به خداوند و اولياى او خلاصه مىشود، كارى است كه با عمل و تحمل دشوارىهاى آن حاصل خواهد شد.
9. برنامه، نظم، تداوم هدف خويش را در زندگى و رسيدن به قرب الهى مشخص نماييد و براى رسيدن به آن، برنامهريزى كنيد و بر آن برنامه پاى بفشاريد. نظم و برنامهريزى از لوازم ضرورى موفقيت در دين دارى و يا هر كار ديگر است. امكان ندارد يك آدم بىانضباط و ولنگار در رسيدن به اهداف زندگى خود موفق باشد. اين برنامه كه در حقيقت يك دستورالعمل خودسازى و قرب الهى است بايد از روى دقت، مطالعه و مشورت با متخصصين متعهد و علماى دين باشد تا هم قابل عمل و هم از افراط و تفريط به دور باشد. موفقيت در عمل و عبادت خدا در گرو تداوم در آن است. عبادت خداوند، نورى است كه به تدريج تمام دل انسان را مىگيرد و آدمى را سراسرنورانى مىكند. اگر روزى در برنامههاى عبادى خود كوتاهى كرديد بدانيد، كه به همان اندازه از توفيقات شما كاسته مىگردد، كوشايى و استقامت شرط توفيق است. حضرت على عليه السلام در روايتى فرموده است: «من طلب شيئاً ناله او بعضه»[7] ؛ «هر كس طالب چيزى باشد و واقعاً بخواهد به آن برسد، به تمام يا قسمتى از آن، حتماً خواهد رسيد». 10. تأمين اقتصادى از نظر اسلام هم فقر مفرط مانع انجام وظايف بندگى است و هم ممكن است ثروت فراوان حالت غرور و طغيان آورد. بهترين حالت براى ايجاد فراغت و تمركز در بندگى خداوند، حالت توسط و تأمين اقتصادى است. كسى كه فقير است دايم بايد به فكر آب و نان خانواده خود باشد و در روايت از رسول اكرم صلى الله عليه و آله است كه: «كاد الفقر ان يكون كفرا»[8] . نزديك است كه فقر آدم فقير را به كفر بكشاند. و همچنين كسى كه مال و منال فراوان دارد، همواره بايد وقت و نيروى خود را در جهت سامان دادن و حفظ و حراست اموال خود به هدر بدهد و ممكن است احساس بىنيازى نسبت به خداوند در او پديد آيد، اين دو گروه معمولًا در ديندارى و عبوديت خداوند موفق نيستند. قرآن كريم نسبت به ثروتمندى فراوان مىفرمايد: إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى[9]؛ «انسان همين كه خود را ثروتمند و بىنياز احساس كند، سر به شورش و طغيانگرى مىگزارد». در مقابل افرادى كه از يك زندگى آبرومند و ساده و كافى برخوردارند، فكرى راحت و فرصتى مناسب براى بندگى خداوند و قرب به او در اختيار خواهند داشت و در اين زمينه موفقيتشان بيشتر است. 11. رفق و مدارا يكى از شرايط موفقيت در خودسازى، رفق و مدارا با خود است. حتّى عبادت را نبايد به خود تحميل نمود، عبادت تحميلى باعث زدگى انسان مىشود و حال بندگىرا زايل و خود عمل را بىثمر مىنمايد. در روايات اسلامى، تأكيد فراوان شده است كه در عبادت، ميانهرو باشيد و اقبال و ادبار قلب خويش را در نظر بگيريد. در حالتى كه ميل و اقبال داريد، بيشتر عبادت كنيد و در زمان بىحالى و ادبار، تنها به انجام واجبات اكتفا نماييد. اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام فرمود: «ان للقلوب اقبالا و ادبارا، فاذا اقبلت فاحملوها على النوافل، و اذا ادبرت فاقتصروا بها على الفرائض»[10] ؛ «به درستى كه قلب انسان را اقبال و ادبارى است. پس چون در حال پذيرش بود، آن را به مستحبات و نوافل وابداريد و هنگامى كه در حالت روى گردانى بود، به انجام واجبات اكتفا نماييد». 12. طلب توفيق از خداوند دعا و درخواست مخصوصاً با تضرع، حال، اشك چشم و دل شكسته، علاوه بر آثار مادى و معنوى استجابت و موفقيت در رسيدن به اهداف، دل را بر انجام اوامر الهى رقيق و آماده مىسازد و آن را از كدورتها و تعلق و تشويش و اضطرابهاى ناشى از وسوسههاى يأسآور شيطان و نفس اماره پالايش مىدهد. در روايتى از امام جواد عليه السلام آمده كه مؤمن نياز به سه چيز دارد: «المؤمن يحتاج إلى توفيق من الله، و واعظ من نفسه، و قبول ممن ينصحه»[11] ؛ «توفيق الهى و كسى كه از درون او را نصيحت كند و پذيرش نصيحت از كسى كه او را نصيحت كرده». حضرت على عليه السلام فرموده است: «كما أن الجسم والظل لايفترقان، كذلك الدين والتوفيق لا يفترقان»[12] ؛ «همانگونه كه جسم و سايه آن جدا نمىشوند، دين و توفيق الهى از هم جدا شدنى نيستند». و در روايت ديگرى فرمود: «لا ينفع اجتهاد بغير توفيق»[13] ؛ «حتّى كوشش بدون توفيق از جانب خداوند، نافع نخواهد بود». از امام باقر عليه السلام درباره معناى جمله «لا حول ولا قوة إلا بالله» سؤال شد، حضرت فرمود: «معناه لاحول لنا عن معصية الله إلا بعون الله، ولا قوة لنا على طاعة الله إلا بتوفيق الله عزوجل»[14] ؛ «معنايش اين است كه بدون كمك الهى، هرگز كسى را ياراى اجتناب از هيچ گناهى نيست و بدون توفيق الهى نيز كسى را نيروى اطاعت نمىباشد». بنابراين بايد از راه توسل به ذات اقدس اله و واسطه قرار دادن ارواح پاك معصومين عليهم السلام به درگاه او از خداوند طلب توفيق نمود. البته جديت و كوشش خود انسان هم لازم است و بايد از خوردن غذاهاى شبههناك پرهيز نموده و از مجالست با رفقايى كه مقيد به آداب و مقررات اسلامى نيستند دورى كرد تا به تدريج كارهاى خوب در انسان عادت و به صورت ملكه درآيد و توفيق الهى شامل حال شود.
اميد است در اين امر حساس و حياتى با دقت كافى عمل نموده و ضمناً از هرگونه حساسيت بيش از اندازه و وسواسگونه نيز اجتناب كنيد و با خوب انديشيدن، خوب مشورت كردن به انتخاب شايسته دست يابيد و پايههاى زندگى معنوى را پايه ريزى كنيد.
[1] ( 1). فرقان( 125)، آيه 70. [2] ( 1). عنكبوت( 29)، آيه آخر. [3] ( 2). براى آگاهى بيشتر ر. ك: ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، لقاء الله؛ اسرار الصّلوة؛ المراقبات. [4] ( 1). بحارالانوار، ج 78، ص 356. [5] ( 2). بقره( 2)، آيه 45. [6] ( 3). زمر( 39)، آيه 10. [7] ( 1). بحارالانوار، ج 100، ص 12. [8] ( 1). كافى، ج 2، ص 307. [9] ( 2). علق( 96)، آيه 6 و 7. [10] ( 1). نهج البلاغه، حكمت 312. [11] ( 2). ميزان الحكمة، ج 4 ص 3598. [12] ( 1). غررالحكم، ص 203. [13] ( 2). همان. [14] ( 3). صدوق، توحيد، ص 242.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:45  توسط دکتر نقی سنائی
|
هدف از تهذيب نفس و تربيت اخلاقى، افزايش مراتب و درجات روحى و اشتداد وجود انسان در پرتو معرفت الهى است تا از اين رهگذر آمادگى و شايستگى لازم براى تقرب به خداوند را به دست آورد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:43  توسط دکتر نقی سنائی
|
منظور از خودشناسى چيست؟ و چگونه مى توان ازخودشناسى به خداشناسى رسيد؟ منظور ما از خودشناسى، آگاهى به قدر و منزلت آدمى است. يعنى انسان ارزش، اندازه و قابليت خود را درك كند و از اين رهگذر به نقش خود در هستى آگاه شود و آن گاه از سطح غريزهها برتر آمده و به حد تأمين نيازهاى معنوى برسد. مقايسه وضعيت انسان با جانداران ديگر نشان مىدهد كه قابليتها و سرمايههاى آدمى بسيار شگفت انگيز است. همان گونه كه نيازهاى او نيز فراوان و متنوع است؛ - نياز به عبادت، كه نشانه روح بلند و متعالى اوست. - نياز به يقين، كه نشانه تعقل و تفكر اوست. - نياز به آزادى، كه نشانه اراده و قدرت انتخاب اوست. - و نياز به آرامش و رضايتمندى، كه نشانه وجدان و فطرت پاك اوست. گستره نيازها و استعدادها تا كجاست؟ پاسخ: بىنهايت است! به يك مثال ساده توجه كنيد. حروف الفبا در فارسى 32 يا در عربى 28 تاست اما تركيب اين حروف مىتواند ميلياردها كلمه بسازد. با همين قياس گرچه استعدادهاى آدمى بر فرض قابل شمارش باشد، اما تركيب و تضاد و رقابت استعدادها و اراده آزاد او بىنهايت سرمايه را تصوير مىكند. در نتيجه «سرمايه» بىنهايت، «ادامه» بىنهايت را ثابت مىكند (معاد)، و هنگامىكه بىنهايت استمرار داشت راهنماى آگاه از بىنهايت مىطلبد و ضرورت وحى آشكار مىشود. زيرا فكر و عقل ما انسانها به تمام راه احاطه و اشراف ندارد و نمىتواند ما را براى اين راه بلند آماده كند. بيهوده نيست كه قرآن از نوعى دانش خاصى گفتگو مىكند. مىفرمايد: وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ[1]؛ «به شما چيزى را آموخت كه نمىتوانستيد بدانيد». خداوند از ما چه مىخواهد؟ با مراجعه به خويشتن، نعمتها و دارايىهايمان، به روشنى دانسته مىشود، آنچه خداوند از ما خواسته شكرگزارى نعمتها و استفاده بهينه از امكانات و دورى از ظلم و فساد است. حلال و حرام واژههايى معنا دارند. حرام، از حريم است و همان مرزها و قانونمندىهاست. و حلال، راهى باز است كه مىتوان از آن عبور كرد. ما براى خود چه بخواهيم؟ انسان آزاد آفريده شده. مىتواند در راه بماند و يا از راه بيرون رود. مىتواند به خوشى و خوشگذرانى زودگذر بسنده كند و مىتواند به خوبىها و خوشى پايدار رو آورد. البته زندگى زمانى ارزش دارد كه حاصل بياورد. انسان مؤمن و باورمند به «توحيد» و «توليد» مىانديشد. انسان مؤمن است كه ولايت و سرپرستى خداوند و اولياى الهى را مىپذيرد، بيش از همه از تاريكىها به سوى نور راه مىيابد.[2] اگر مقصد «حركت به سوى او» باشد دنيا نيز از آخور و خوابگاه و عشرتكده ارتقاء مىيابد لذا بايد در فراز و نشيبها دست و پنجه نرم كرد و نردبان معنويت را طى كرد. و چنين است كه مؤمن پنج سفر را آغاز خواهد كرد: 1. سفرى از بيرون تا خويشتن با درك محدوديتهاى دنيا و آگاهى به نيازهاى بزرگتر. 2. سفرى از خويشتن تا حق با شناخت خوبىهاى حق و عشق و ايمان. 3. سفرى از حق تا خلق با عشق به خلق و مهر به آفريدهها. 4. سفرى از خلق و با خلق تا حق با كمك عشق و مبارزه و صبر. 5. سفرى از حق تا حق با درك عجز خويش و توسل و اعتصام به خدا و اولياء او.[3] و كسى كه به اين توسل و اعتصام روى آورد حتماً در صراط مستقيم قرار خواهد گرفت؛ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ[4]؛ «هر كس به خداوند توسل جست به درستىو به تحقيق به صراط مستقيم هدايت شده است». و با چنين جهتگيرى روشن مىگردد؛ كه مقصد آدمى تنها رفاه نيست بلكه حركت و رشد است[5] و تنها «خوشى» مهم نيست بلكه «خوبى» مهم است. با اين شناخت از انسان، احساس عظمت و اعتمادى در ما شكل مىگيرد كه نمىتوانيم به كم قانع شويم.
[1] ( 1). نساء( 4)، آيه 113؛ بقره( 2)، آيه 151. [2] ( 1). سوره بقره، آيةالكرسى. [3] ( 2). مسؤوليت و سازندگى، ج 1، ص 192. [4] ( 1). آل عمران( 3)، آيه 101. [5] ( 2). جن( 72)، آيه 10. [6] ( 3). ديوان حافظ شيرازى.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:42  توسط دکتر نقی سنائی
|
هدايتگران بشريت و راهنمايان انسان به سوى كمال نيز در رواياتى كه از آنها نقل شده، تأكيد فراوانى بر انجام خودسازى در دوره جوانى دارند. از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: «من تعلم العلم فى شبابه كان بمنزله الرسم فى الحجر و من تعلم و هو كبير كان بمنزله الكتاب على وجه الماء»[1] ؛ «كسى كه در جوانى بياموزد (علم او) همچون نقش زده بر سنگ (ماندگار) است و كسى كه در حالى كه پير است بياموزد (علم او) همچون نوشته بر آب است». همچنين آن حضرت فرمود: «اوصيكم بالشبان خيراً فانهم ارق افئدة ان الله بعثنى بشيراً و نذيراً فحالفنى الشبان و خالفنى الشيوخ. ثم قرأ: «فطال عليهم الامد فقست قلوبهم»[2] ؛ «شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مىكنم، زيرا آنان قلب نرمترى دارند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا مردم را نويد و انذار دهم پس جوانان با من پيمان بستند، ولى پيران با من مخالفت كردند. سپس اين آيه را قرائت فرمود: زمان طولانى بر آنها گذشت و دلهايشان سخت گرديد». اين روايت به نرمى دل جوانان تأكيد مىكند، هر چه قلب نرمتر باشد، پذيرش ايمان سهلتر است. از امام صادق عليه السلام روايت شده است: «من قرا القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه»[3] ؛ «كسى كه قرآن را در جوانى قرائت كند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مىشود». اين تأثير ناشى از آمادگى روحى و صفاى دل جوان است. اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب به فرزند خود مىفرمايند: «و انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القى فيها من شىء قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لُبُّك»[4] ؛ «و دل جوان همچون زمين ناكشته است، هرچه در آن كشت كنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آنكه دلت سخت شود و خردت سرگرم چيزهاى ديگر شود».
[1] ( 2). سفينة البحار، ماده شبب. [2] ( 1). محمد تقى فلسفى، الحديث، ج 6، ص 349، دفتر نشر فرهنگ اسلامى. [3] ( 2). الحياة، ج 2، ص 164. [4] ( 3). نهجالبلاغه، الرسائل، 31.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:39  توسط دکتر نقی سنائی
|
امام خمينى (قدسسرّه) در توصيهاى به جوانان فرموده: «شما تا جوان هستيد مىتوانيد كارى انجام دهيد، تا نيرو و اراده جوانى داريد مىتوانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواستههاى حيوانى را از خود دور سازيد؛ ولى اگر در جوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد كارى كنيد. نگذاريد پير و فرسوده شويد. قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزههاى فساد در آن ضعيف مىباشد؛ ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قوىتر و محكمتر مىگردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست».[1]
[1] ( 1). مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، ص 85.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:38  توسط دکتر نقی سنائی
|
لطافت روحى جوان زمينه بسيار مناسبى براى ارتباط با خداوند و انس با او است و چون هنوز حب دنيا و وابستگى به لذتهاى مادى در دل جوان رسوخ نكرده، در اين سنين راحتتر مىتواند خود را از دوستى دنيا دور نمايد و به جاى آن حب الهى را جايگزين كند. فرصت جوانى جوانى بهترين فرصت براى سازندگى و پيمودن مسير كمال است، زيرا در اين سن انسان در اوج قدرت بدنى و روانى است و براى خودسازى به اين قدرت نياز دارد. فلسفه اصلى وجود قدرت در دوران جوانى صرف آن در جهت خودسازى و توانمندسازى روح است. انسان به هر مقدار كه از اين دوران فاصله مىگيرد، اگر در مسير خودسازى باشد، انرژى جسمانىاش صرف قوّت روح مىشود و در نتيجه آن اگرچه از قدرت جسمانىاش كاسته مىشود، ولى روحش قوى و توانا مىگردد. ولى اگر در اين مسير نباشد، نيروهايش را از دست مىدهد، بدون اينكه چيزى در خور عمر بيابد و در نتيجه احساس خسارت و ضرر خواهد كرد. قرآن كريم در سوره عصر در اين باره مىفرمايد: إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ؛ «به درستى كه انسان در خسارت و زيان كارى است مگر كسانى كه در مسير ايمان و عمل (خودسازى) قرار دارند». بنابراين بهترين راه صرف نيروى جوانى در مسير خودسازى است و دوران جوانى سكوى پرش به قله كمال و كليد رسيدن به سعادت جاودانه است. در اين مرحله هنوز شخصيت انسان به طور كامل شكل نگرفته و صفات و خصلتهاى ناپسند و عادات زشت هنوز در عمق روح ريشه نكرده است، لذا مىتوان با هزينه و زحمت كمترى در جهت رفع آنها و جايگزين كردن فضيلتها و اخلاق پسنديده اقدام كرد. كارى كه در سنين بالاتر به دليل ملكه شدن صفات و ثبوت عادتها بسيار سخت و دشوار خواهد بود. مولوى اين موضوع را به زيبايى و در قالب تشبيه بيان كرده است:
با وجود اين واقعيت آشكار، متأسفانه غالبا فرصت ارزشمند جوانى به رايگان از دست مىرود و زمانى انسان متوجه اين خسران مىگردد كه كار از كار گذشته و فرصتى براى جبران باقى نمانده است. يك جوان اگر در مسير كسب آگاهى و تجربه عملى نباشد، به علت فقدان اين تجارب و شناختها، در عالم بىخبرى و تخيلهاى غيرواقعى به سر مىبرد و شايد براى خود عالمى تصور كند كه جز احساسات غيرواقعى و افكار غيرمنطقى و دور از حقيقت، چيزى در آن وجود ندارد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:34  توسط دکتر نقی سنائی
|
خداوند كه مى داند بيشتر مردم در برابر شهوت و غضب وغريزه جنسى آسيب پذير هستند چرا اين غرايز را در وجود انسان قرار داده تا گناه كند و نتواند خودسازى كند؟! نخست بايد دانست هر مجموعه نظاممندى تابعى از هدفمندىها و ابزارهاى لازم براى رسيدن به آن اهداف است. پس از بيان اين واقعيت به خوبى قابل درك است كه زندگى در دنيا و برآوردن نيازهاى مختلف جسمى و روحى انسان و چگونگى روابط با دوستان و مقابله با دشمنان و ... نيازمند نيروها و ابزارهايى ويژه است؛ و اگر با نگاهى همه جانبه به زندگى انسان در دنيا نگريسته شود وجود همه نيروها و غرايز، تعريف شده و نمايانگر هندسه مستحكم نظام هستى و مطابق با ساختار وجودى انسان است. از اين رو كاركرد غضب و خشم مىتواند براى خروش بر عليه بدها و بدىها قرار بگيرد و سرچشمه غيرت دينى و ملى باشد به گونهاى كه اگر انسان داراى نيروى خشم نبود موجودىترسو و وامانده مىبود و كاركرد شهوت نيز مىتواند براى تمايل به خورد و خواب و پيوند خانوادگى و اظهار علاقه و محبت كاربرد داشته باشد كه بدون آن انسان خمود و منزوى خواهد بود. بنابراين خداوند اصل وجود غرايز را براى گناه كردن نيافريده است. و اين كه «خداوند انسان را از ناحيه غريزه جنسى و ديگر غرايز آسيبپذير آفريده» تعبير دقيقى نيست. خداوند انسان را با دو دسته كنش و واكنش نيرومند (معنوى و مادى) آفريده است و اين خود انسان است كه مىتواند با تكيه بر اراده نيرومندى كه خداوند به او داده است، كاربرد هر يك از آنها را بر ديگرى غلبه دهد و به پيروى يا سرپيچى از هر كدام اقدام كند. بنابراين، آسيبپذيرى انسان تابع خواست و اراده او است. آنچه مستقيماً به كار خدا مربوط مىشود، قرار دادن چنين غريزه نيرومندى در انسان است و آسيبپذيرى انسان، به جهت سستى و يا سوء استفاده خود اوست. شايد گفته شود سؤال اصلى همين بود كه چرا خداوند چنين نيرو و توانمندى دو سويه را در انسان قرار داده آيا نمىشد تنها توانايى بر خوبىها را داشته باشيم؟ در پاسخ بايد گفت معناى قدرت و توانمندى همين است كه انسان در دو جهت متخالف، امكان فعاليت داشته باشد. در غير اين صورت، قدرت و توانمندى معنا ندارد. انتساب حدوث زيبايى به هر كس و اثبات قابليت و لياقت براى هر چيز آن گاه معنا دارد كه او توانايى بر زشتى و قدرت بر نافرمانى داشته باشد. نكته مهمتر آن كه شكلگيرى خوبان و بدان انجام نمىپذپرد مگر با وجود غرايزى چون شهوت و غضب كه داراى دو چهره خوبى و بدىاند و ظرفيت وجودى ما ساخته و پرداخته نمىشود مگر آن كه در كنار عقل و قلب، داراى نيروى شهوت و غضب نيز باشيم تا لياقت راهيابى به بهشت را پيدا كنيم و يا با نگونبختى جهنم را براى خود بسازيم؛ زيرا بهشت و جهنم ما بايد با گذر از اين دنيا ساخته شود و شكل گيرد. از اين رو به عنوان يك اصل كليدى گفته مىشود كه «دنيا محل حدوث و اثبات قابليتها است و آخرت جايگاه ظهور و ثبات قابليتها؛» به عبارت ديگر، دنيا بستر «شدن» ها است و آخرت استقرار در «شده» ها. اين گونه نيست كه «درجات بهشتى» يا «دركات جهنمى» ما از قبل ساخته شده باشد. بايد آن را بسازيم و ساخته شدن آن به وجود نيروهاى شهوت و غضب در كنار عقل و قلب وابسته است. بنا بر آنچه گفته شد، چهره زيبايىها آنگاه آشكارتر مىشود كه در كنار زشتىها قرار گيرد و هنر مردان خدا آن گاه بيشتر جلوهگر مىشود كه با سست عنصران و آلودگان به شهوت مقايسه شوند و در برابر حق ستيزان قرار گيرند. از اين رو، با نگاهى كلان به زندگى انسانها وجود شهوت و غضب در تجلى زيبايىها و حتّى به فعليت رساندن خوبان نقش مؤثرى دارد. در پايان شايد گفته شود با وجود اين كه اكثر انسانها در برابر غرايز جنسى و خشم نقطه ضعف دارند، آيا سزاوار است خداوند اين غرايز را در انسان قرار دهد؟! در پاسخ بايد يادآور شد، زمينههاى فساد فراوان است و دغدغه آن بسيارى از جوانان را آزرده مىكند؛ اما بايد دانست كه خروش شهوت و برافروختگى غضب، در برابر عزم و اراده جوانان و جوان دلان نه تنها قابل فروكشى است؛ بلكه حتّى با يك بار ايستادگى در برابر شهوت مىتوان چون يوسف و ابن سيرين به مقامات دست يافت و از رسوايىها دور ماند و خاطره خوش آن تجربه نورانى را در زندگى ماندگار ساخت. در اين مسير لطف خداوند و امدادهاى غيبى او نيز هميشه همراه و راه گشا است؛ خداوند مىفرمايد: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ[1]؛ «و كسانى كه در راه ما كوشيدهاند به يقين راههاى خود را بر آنان مىنماييم و در حقيقت خدا با نيكوكاران است».
[1] ( 1). عنكبوت( 29)، آيه 69.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:33  توسط دکتر نقی سنائی
|
معاتبه و معاقبه «معاتبه» به معناى عتاب با نفس و سرزنش كردن آن به خاطر خطايى كه مرتكب شده و معاقبه به معناى مجازات كردن و كيفر دادن نفس در برابر خلافها و گناهانى است كه مرتكب شده است. اگر انسان بعد از محاسبه نفس و حسابرسى رفتار و كردار در مقابل تخلفات و سركشىها، نفس واكنشى نشان ندهد، جرأت و جسارت نفس براى ارتكاب گناه بيشتر مىشود. همانگونه كه مدير يك شركت و يا رئيس يك اداره كارگران و كارمندان و زيردستان خود را به دليل تخلفاتى كه از آنها سرزده و كوتاهى و قصور آنها در انجام كار را مورد عقاب قرار مىدهد و متناسب با ميزان خطا و جرمشان آنها را گوشمالى و كيفر مىدهد، همچنين كسى كه در راه اصلاح و تربيت نفس قدم برمىدارد بايد در برابر سركشى و طغيان نفس بىتفاوت نباشد و به موقع عكسالعمل نشان دهد. البته بايد توجه داشت كه سرزنش و كيفر نفس در برابر كارهاى خلافش داراى مراتب فراوانى است كه از عقاب و سرزنش شروع مىشود و به محروم شدن نفس از برخى لذتها و خواهشها منتهى مىگردد. بنا بر آنچه گفته شد؛ هر كس در پايان هر روز يا هفته و ماه و سال، كارهاى خود را حسابرسى كند و عملكرد خود را در مورد خوبىها و بدىها و طاعت و نافرمانى را دقيقاً محاسبه كند و همانند تاجرى دقيق كه در پايان روز يا هفته و ماه و سال، حسابهاى تجارى خود را بررسى مىكند و سود و زيان خويش را مورد مطالعه قرار مىدهد، به يك محاسبه الهى و معنوى دست زند و همين دقت و موشكافى را در مورد اعمال و رفتارش اعمال نمايد. اگر اعمالش نيك و خداپسند باشد خدا را شكر كند و دوام آن را از خداوند بخواهد و اگر گناه و خلافى از او سرزده از خدا طلب آمرزش كند و از استمرار آن جلوگيرى كند و در جبران آن و محو آثارش بكوشد. در واقع اگر بعد از مرگ و در عالم قيامت به حساب ما رسيدگى كنند و همه افكار و حركت و سكون و گفتار و سكوت ما را مورد محاسبه قرار دهند كار از كار گذشته و فرصتى براى جبران خطاها و زمانى براى پاك كردن گناهان و استغفار باقى نمانده است، ولى اگر در همين دنيا خود قاضى پرونده خود باشيم و به اعمال خود رسيدگى كنيم در صورت ناروا بودن اعمال و زشت بودن رفتارمان مىتوانيم در صدد جبران برآييم و پيش از فرا رسيدن مرگ و بسته شدن پرونده اعمال، زشتىها و گناهان را با آب توبه و انابه از دفتر كردارمان بزداييم و با اعمال صالح و خداپسند، گناهان را به حسنات و نيكىها تبديل نماييم. در حديث معروفى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله چنين آمده است: «حَاسِبُوا أَنفُسَكُم قَبلَ أَن تُحَاسَبُوا وَزِنُوا قَبلَ أَن تُوزَنُوا وَ تَجهَزُوا لِلعَرض الاكبَر»[1]؛ «پيش از آن كه به حساب شما برسند، خود را محاسبه كنيد و قبل از آن كه شما را بسنجند خويش را بسنجيد». اميرمؤمنان عليه السلام در حديث نورانى ديگر مىفرمايد: «إِذَا صَعبَت عَلَيكَ نَفسَكَ فَاصعَب لَهَا تَذِلُّ لَك»[2] ؛ «هنگامى كه نفس منقاد و رام تو نگردد و بر تو سخت بگيرد، تو هم عرصه را بر او تنگ كن تا تسليم تو گردد». تذكر اين نكته لازم است كه نبايد براى مجازات نفس در برابر تخلفات و نافرمانى او، دست به اعمال خشونت بار و مجازاتهاى سنگين و خطرناك زد كه اين كار زيانهاى جبران ناپديرى در پى دارد و به سلامت جسم و روح انسان و آسيب جدى وارد مىسازد. مراد از كيفر دادن نفس امورى مثل روزه گرفتن به صورت متعادل و قابل تحمل و منع كردن او از برخى لذتها و بهرهمندىها با هدف رام كردن و تسليم ساختن آن است. در پايان به توصيهاى از امام خمينى (ره) درباره توفيق خودسازى نقل مىشود و از امورى كه لازم است از براى مجاهد، «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است: «مشارطه» آن است كه در اول روز مثلًا با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده خداوند- تبارك و تعالى- رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد. معلوم است يك روز خلاف نكردن، امرى است خيلى سهل «كه» انسان مىتواند به آسانى از عهده «آن» بر آيد. تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما، ببين چقدر سهل است. ممكن است شيطان و جنود آن ملعون، بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند؛ ولى اين از تلبيسات آن ملعون است او را از روى واقع و قلب لعن كن و اوهام باطله را از قلب بيرون كن و يك روز تجربه كن، آن وقت تصديق خواهى كرد. پس از اين مشارطه، بايد وارد «مراقبه» شوى و آن چنان است كه در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم بدانى به عمل كردن آن. اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خدا است؛ بدان كه اين از شيطان و جنود او است كه مىخواهند تو را از شرطى كه كردى، باز دارند؛ به آنها لعنت كن و از شرّ آنها به خداوند پناه ببر و آن خيال باطل را از دل بيرون نما و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم. ولى نعمت من سالهاى دراز است كه به من نعمت داده، صحّت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمتهايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم، از عهده يكى از آنها بر نمىآيم. سزاوار نيست كه يك شرط جزئى را وفا نكنم! اميد است ان شاء اللَّه شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. اين مراقبه با هيچ يك از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد. به همين حال باشى تا شب كه موقع «محاسبه» است و آن عبارت است از اينكه حساب نفس را بِكِشى، در اين شرطى كه با خداى خود كردى كه آيا به جا آوردى و با ولى نعمت خود در اين معامله جزئى خيانت نكردى!؟ اگر درست وفا كردى، شكر خدا كن در اين توفيق و بدان اينكه يك قدم پيش رفتى و مورد نظر الهى شدى و خداوند ان شاءاللَّه تو را راهنمايى مىكند در پيشرفت امور دنيا و آخرت و كار فردا آسانتر خواهد شد. چندى به اين عمل مواظبت كن، اميد است ملكه گردد از براى تو؛ به طورى كه از براى تو كار خيلى سهل و آسان شود؛ بلكه آن وقت لذت مىبرى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در همين عالم. با اين كه اين جا عالم جزا نيست، لذت مىبرى و جزاى الهى اثر مىكند و تو را مُلْتَذ (كامروا) مىنمايد. بدان كه خداى- تبارك و تعالى- تكليف شاقّ بر تو نكرده و چيزى كه از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نيست، بر تو تحميل نفرموده «است»؛ لكن شيطان و لشكر او كار را بر تو مشكل جلوه مىدهند. و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه، ديدى سستى و فتورى شده در شرطى كه كردى؛ از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عملِ شرط قيام كنى. به اين حال باشى تا خداى تعالى، ابواب توفيق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقيم انسانيت برساند.[3]
[1] ( 1). بحارالانوار، ج 67، ص 73. [2] ( 1). تصنيف غرر الحكم، ص 239، ح 4820. [3] ( 1). روحاللَّه خمينى، چهل حديث، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ چهاردهم، 1376)، صص 9- 10. جهت آگهى بيشتر در باب خودسازى نگا: مجتبى تهرانى، اخلاق الهى، تهران: موسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر. براى مطالعه بيشتر در اين زمينه، منابعى از كتابهاى اخلاقى و عرفان عملى معرفى مىشود: - اوصاف الاشراف، خواجه نصيرالدين طوسى - منازل السائرين، خواجه عبدالله انصارى - معراج السعادة، نراقى - رساله لب اللباب، سيد محمد حسين حسينى تهرانى - تهذيب نفس يا خودسازى، ابراهيم امينى - به سوى خودسازى، مصباح يزدى.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:30  توسط دکتر نقی سنائی
|
محاسبه بر طبق آيات و روايات متعدد و فراوان، يكى از مراحل سخت و دشوارى كه همه انسانها در روز قيامت پيش رو خواهند داشت، محاسبه اعمال و رسيدگى به رفتار و كردار آنها در دنياست. اعمال و كارهايى كه انسان به تدريج و در مدت عمرش انجام مىدهد پس از چندى از صفحه ذهن او فراموش مىشود ولى هيچ يك از آنها از پرونده اعمال او و صفحه هستىمحو نمىشود. اعمال انسان از ريز و درشت با انسان همراه و باقى است و بعد از مرگ و در عالم قيامت همه را يك جا حاضر خواهد ديد: يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً[1]؛ «روزى كه هر كس، هر كار نيكى را كه انجام داده حاضر مىبيند و آرزو مىكند ميان او و اعمال بدش فاصله زيادى باشد». «لَيسَ مِنَّا مَن لَم يُحَاسِب نَفسَهُ فِى كُلِّ يِوم»[2] ؛ «از ما نيست هر كس كه روزانه خويشتن را حسابرسى نكند». برخى آثار محاسبه نفس در احاديث اميرمؤمنان عليه السلام بيان شده است: اصلاح نفس: «ثَمَرةُ المُحَاسبَةِ صَلاحُ النَّفسِ»[3] ؛ «ميوه درخت محاسبه، اصلاح نفس است». سعادتمند شدن: «مَن حَاسَبَ نَفسَهُ سَعِد»[4] ؛ «هر كس خود را محاسبه كند، به سعادت مىرسد». آگاهى از عيبها و اصلاح آن: «مَن حَاسبَ نَفسَهُ وَقَفَ عَلَى عُيُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ استقَالَ الذُّنُوب وَ أَصلَحَ العُيُوبِ»[5] ؛ «هر كس حسابگر خود باشد، به عيبهاى خود پى مىبرد و از گناهانش آگاه مىشود و از گناه توبه مىكند و عيبهايش را اصلاح مىكند».
[1] ( 1). آل عمران( 3)، آيه 30. [2] ( 2). ميزان الحكمه، ج 2، ص 407، ح 3845. [3] ( 3). تصنيف غررالحكم، ص 236، ح 4744. [4] ( 4). مستدرك الوسائل، ج 12، ص 154. [5] ( 1). تصنيف غررالحكم، ص 236، ح 4748.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:29  توسط دکتر نقی سنائی
|
مراقبه مراقبه از محورى ترين و مؤثرترين گام در خودسازى و تهذيب اخلاق است. مراقبه از ماده «رَقَبَه» به معناى گردن گرفته شده و از آن جا كه انسان براى پاييدن چيزى و مواظبت از آن گردن مىكشد. اين كلمه به معناى نظارت و مواظبت و زير نظر گرفتن چيزى به كار مىرود. اين واژه در تعبير علم اخلاق و تهذيب نفس در مورد «مراقبت از خويش» به كار مىرود و مرحلهاى بعد از «مشارطه» است. يعنى انسان پس از عهد و پيمان و شرط بستن با خود براىاطاعت دستورات الهى و پرهيز از گناه بايد از پاكى درون و قلبش مراقبت و پاسدارى كند تا گوهر ارزنده وجودش مورد دستبرد و غارت حراميان قرار نگيرد. حال انسان در عالم دنيا مانند كسى است كه با خود گوهرهاى گرانبهايى را حمل مىكند كه همه سرمايه و دارايى او است در حالى كه دزدان و شيادان در كمين او نشستهاند. چنين كسى اگر لحظهاى غفلت كند همه سرمايه او به غارت مىرود و او مىماند و انبوهى از اندوه و حسرت. انسانى كه در محاصره هواهاى درونى و شيطانهاى بيرونى است و سرمايه ايمان و تقواى او در معرض هجوم و حمله دشمنان درونى و بيرونى است، اگر از قلب و نيت و اعمالش مراقبت نكند و اخلاق و كردار و انفكارش را تحت كنترل و نظارت كامل قرار ندهد، سرمايه سعادت ابدى او بر باد مىرود و با دست خالى به عالم ديگر انتقال مىيابد. در آيات قرآن و روايات اسلامى، اشارات بسيارى به موضوع مراقبه شده است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ[1]؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از (مخالفت) با خدا بپرهيزيد و هر كس بايد بنگرد كه چه چيزى براى فردايش فرستاده است، و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند از آن چه انجام مىدهيد آگاه است». اميرمؤمنان عليه السلام مىفرمايد: «يَنبَغِى أَن يَكُون الرَّجُل مُهينًا عَلَى نَفسِهِ، مُرَاقِباً قَلبَه، حَافِظاً لِسَانَهُ»[2] ؛ «سزاوار است انسان بر خود مسلط باشد و همواره مراقب قلب خود و نگاه دار زبانش باشد».
[1] ( 1). حشر( 59)، آيه 18. [2] ( 2). تصنيف غرر الحكم، ص 325، ح 4732.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:26  توسط دکتر نقی سنائی
|
مشارطه پس از توبه صادق و خالص، قدم بعدى در تهذيب نفس، «مشارطه» است. مشارطه به معناى شرط كردن و قرار گذاشتن است و منظور شرط كردن با نفس خويش است با تذكرات و يادآورىهايى كه هر روز تكرار شود. هر روز صبح بايد نفس خود را مورد خطاب قرار دهيم و به او بگوييم: «ارزندهترين سرمايه من، عمر من است كه همه هستى من و وسيله رسيدن به حيات ابدى و سعادت جاويد است، ضايع كردن و صرف كردن آن در نافرمانى خدا و ارتكاب جرم و گناه مساوى با از دست دادن آن و دچار شدن به خسارتى بزرگ است. نكند ثمره اين سودا، افسوس و حسرت باشد، و من خسارت ديده و زيان رسيده با پيك مرگ رو به رو شوم. اى نفس من! چشم و گوش و زبان و دست و پا و ساير اعضاى من، خادمان تو و فرمانبرداران تواند. آنها را با كنترل و مراقبت به كارى وادار كه نتيجهاش چشم روشنى و روسفيدى و نجات و سعادت باشد نه رو سياهى و عذاب و آتش. مبادا اين نعمت بزرگ الهى و امانتهاى خدايى را در راه معصيت او به كارگيرى و در امانت خيانت كنى». در دعاى سى و يكم صحيفه سجاديه كه معروف به دعاى توبه است به موضوع «مشارطه» عنايت خاصى شده است. در فرازى از اين دعاى پرفيض چنين آمده است: «وَ لَكَ يَا رَبِّ شَرطِى ألَّا أَعُودَ فِى مَكرُوهك وَ ضِمَانِى أَن لَا أَرجِع فِى مَذمُومِكَ وَ عَهدِى أَن أهجر جَمِيعَ مَعَاصِيكَ» ؛ «پرودگارا! با تو شرط مىبندم و عهد مىكنم كه به آن چه نمىپسندى باز نگردم و تضمين مىكنم كه به سراغ آن چه در نزد تو مذموم و نكوهيده است نروم و پيمان مىبندم كه از همه گناهانت دورى گزينم». خلاصه آن كه «مشارطه» از گامهاى مهم و اساسى در تهذيب نفس است. بدون اين عمل، ابرهاى تيره گناه و غفلت، آسمان پاك دل را فرامىگيرد و زنگار جرم و فساد آينه دل را مىپوشاند و رهايى از آن سخت و دشوار مى گردد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:25  توسط دکتر نقی سنائی
|
خيرخواهى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: «احب للمسلمين ما تحب لنفسك و كره لهم ما تكره لنفسك»[1] ؛ «دوست بدار براى مسلمانان آنچه را كه براى خودت دوست مىدارى و ناپسنددار براى آنان آنچه را براى خودت نمىپسندى». ما اگر از اينكه ديگران پشت سرمان غيبت كنند ناراحت مىشويم يا اگر كسى به ما تهمت بزند و يا دروغ بگويد و يا خيانت كند و يا حق ما را پايمال نمايد يا ما را مسخره و يا به ما بىاحترامى كند ناراحت مىشويم بايد بدانيم ديگران نيز مثل ما هستند ما اينگونه برخوردهاى بد با آنان نداشته باشيم متقابلًا اگر دوست داريم ديگران به ما احترام بگذارند خوشرفتارى نمايند با اخلاق خوب برخورد نمايند به ما راست بگويند درستكار باشند ما نيز با ديگران چنين باشيم.
پس از بيدارى و كنار زدن پردههاى غفلت و جهل، نخستين قدم در تهذيب نفس و خودسازى، «توبه» است. توبه زنگار آلودگىها را از صحنه دل و جان مىزدايد و باتلاق عصيان و تيرگى را به گلشن نور و صفا بدل مىسازد. بار گران و كمرشكن گناه را از پشت انسان بر مىدارد و او را براى پيمودن راه بندگى و صلاح آماده مىكند. مرحوم فيض كاشانى، سيماى توبه را چنين به تصوير مىكشد: «توبه از گناه و بازگشت به سوى ستار العيوب و علام الغيوب آغاز راه سالكين و سرمايه پيروزمندان است. توبه، نخستين گام مريدان و كليد علاقهمندان و مطلع برگزيدگان و برگزيده مقربان است. چرا فرزندان و نسل آدم عليه السلام به هنگام ارتكاب خطا و لغزش به پدرشان اقتدا نمىكنند؟ خير محض، كار فرشتگان است. آمادگى براى شر و بدى خوى شياطين است و بازگشت به خير پس از خطا، ويژگى حضرت آدم عليه السلام و طبيعت آدميان است. آن كس كه به هنگام ارتكاب گناه و انجام شر به خير باز گردد، حقيقتاً انسان است»[2]. خداوند شيفته بازگشت بندگان به سوى او و مشتاق پيوستن آنها به او پس از بريدن و جدا شدن است. ميزان شوق پروردگار به آشتى بندگان با او و وصل پس از فصل، در حديثى شادىبخش چنين بيان شده است: «إِنَّ اللَّه تَعَالى أَشَدُّ فَرحًا بِتَوبَة عَبده مِن رَجُلٍ أَضَلّ رَاحِلَته وَ زَادَه فِى لَيلَة ظلمَاء فَوَجَدَهَا»[3] ؛ «شادمانى خداوند از بازگشت بندهاش بيش از شادى كسى است كه مركب و توشه خود را شبى تاريك (در بيابان) گم كرده و سپس آن را مىيابد». اين تعبير نشان مىدهد كه توبه، در واقع مركب و توشه انسان به سوى سعادت و كمال است. انسان با اين زاد و توشه، بيابان تيره و ظلمانى گناه و نافرمانى را پشت سر مىگذارد و به منزل كمال و نور و رحمت گام مىگذارد.
[1] ( 1). شيخ حسن ديلمى، ارشاد القلوب الى الصواب، ج 1، ص 73. [2] ( 1). فيض كاشانى، ملامحسن، المحجة البيضاء، ج 7، صص 7- 6( با تلخيص)، به نقل از: ناصر مكارم شيرازى، اخلاق اسلامى، ص 217. [3] ( 2). يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، باب التوبه، ص 435، ح 8.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:24  توسط دکتر نقی سنائی
|
«خودسازى» نورانيت و نشاط درونى و پويايى و موفقيت در زندگى را براى انسان به ارمغان مىآورد. اما بايد دانست هر «گنج» و معدنى «بدون رنج» و تلاش دست يافتنى نيست. بنابراين لازم است گامها و مراحلى را طى كرد كه به برخى اشاره مى شود: تقويت اراده كسى كه تصميم گرفته خودسازى نمايد نياز به ارادهاى قوى دارد تا بتواند در مقابل غرايز سركش مانند شهوت، غضب و خودخواهى مقاومت كرده و آلوده به گناه و نافرمانى خدا نشود و تنها كسانى مىتوانند در اين راه موفق گردند كه از ارادهاى پولادين برخوردار باشند و بهترين راه براى تقويت اراده روزه گرفتن است. به راستى اينكه شخصى از اول اذان صبح تا اذان مغرب با احساس گرسنگى و تشنگى و دسترسى به آب و غذا و نبود مانع و رادع و مأمورى كه جلوگيرى كند از خوردن و آشاميدن، فقط و فقط براى خشنودى خداوند متعال روزه مىگيرد اين بهترين تمرين براى مبارزه با نفس است قطعاً چنين شخصى مىتواند در مقابل هوسهاى خلاف شرع و انگيزههاى شر آفرينى كه بشر را به ظلم و ستم، تجاوز، گناه و معصيت دعوت مىكند ايستادگى و مقاومت نمايد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:22  توسط دکتر نقی سنائی
|
منظور از خودسازى چيست؟ آيا صحيح است كه بگوييم اولب ايد خودسازى كنيم بعد به ديگران و جامعه خدمت كنيم؟ خودسازى به معناى تصحيح نيتها و انگيزهها و جهت دادن به رفتار و فعاليتهاى خود در راستاى هدف نهايى و قرب الهى است. برخلاف برداشتى كه از خودسازى مىشود، اين واژه هرگز به معناى محدود كردن تلاش و كوشش در دايره تنگ خود و تنها توجه به خود و بازماندن از صحنه فعاليتهاى اجتماعى و فرار از مسؤوليت نمىباشد. خودسازى ايجاد هماهنگى و تعادل ميان فعاليتهاى علمى و عملى و بسيج كردن آنها براى نيل به سعادت حقيقى و رستگارى راستين است. ما بعد از تأمل و انديشه عميق در وجود خويش به عوامل و ابزراى كه در فطرت ما براى رسيدن به هدف آفرينش به وديعت گذاشته شده پى مىبريم؛ گرايشها و كششهاى درونى و باطنى براى نيل به اوج تعالى روحى و معنوى را كشف مىكنيم و روابطى كه ما را با ديگران پيوند داده و تقويت و تحكيم آنها ما را براى تكامل و صعود آمادهتر مىسازد مىشناسيم، اكنون نوبت آن مىرسد كه ميان اين روابط و گرايشها و نيروهاى به ظاهر ناسازگار و حتّى متضاد همگرايى و آشتى و تعادل برقرار نماييم به گونهاى كه آينده آنها زمينهساز تكامل و عروج معنوى ما و جهت آنها در راستاى خروج از جاذبه خاك و ورود به مدار قرب پروردگار باشد. اين تنظيم و شكل دهى و جهت بخشى الهى به تلاشها و كشش، «خودسازى و تهذيب نفس» نام دارد.[1] اهميت خودسازى تهذيب نفس از جمله مسائل زيربنايى و مهمى است كه سخت مورد توجه و تأكيد دين مبين اسلام است. اين موضوع داراى نقش محورى و بنيادين در رسيدن به مراتب عالى انسانى و مدارج كمال دارد. از ديدگاه قرآن كريم تزكيه و خودسازى عامل رستگارى و نجات و راه نيل به سعادت حقيقى است و از سوى ديگر، فساد اخلاقى ريشه هرگونه شقاوت و بدبختىاست. خداوند در سوره «الشمس» پس از يازده سوگند جايگاه تهذيب و تزكيه را چنين بيان مىكند: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّها[2]؛ «فلاح و رستگارى بهره آن كسىاست كه نفس خويش را تزكيه كند و نااميدى و محروميت از آن كسى است كه آن را آلوده سازد». تهذيب نفس بزرگترين هدف پيامبران الهى بوده است. پيامبران آمدند تا اهميت و راه خودسازى و پرورش و تكميل نفس را به انسانها بياموزند و در اين امر سرنوشتساز و حساس راهنما و مددكار آنها باشند. رسالت بزرگ سفيران الهى، اين بوده كه راه شناخت اخلاق زشت و كنترل و مهار كردن خواهشها و خواستههاى درونى را به انسانها بياموزند و با انذار و تحذير، نفوس آنان را از بدىها و زشتىها پاك و پيراسته گردانند و با ترغيب و تشويق، نهال فضيلتها و زيبايىها و مكارم اخلاق را در زمين دل فرزندان آدم شكوفا و پرثمر سازند. در اهميت تزكيه و تهذيب نفس همين كافى است كه خداوند بر بندگان مؤمنش منت نهاده كه پيامبرى با هدف تزكيه نفوس براى آنها فرستاده است: لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُوءْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلالٍ مُبِينٍ[3]؛ «خدا بر مؤمنان منت نهاد كه رسولى از خودشان را در ميانشان برانگيخت تا آيات خدا را بر آنان بخواند و جانهاى آنها را پاكيزه نمايد و به آنان كتاب و حكمت بياموزد در حالى كه پيش از اين در گمراهى آشكارى بودند». بزرگترين مربى اخلاق و نمونه عالى فضايل و زيبايىها و تجسم كامل اخلاق ربوبى، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله هدف از بعثت و رسالتش را به كمال رساندن مكارم و فضايل اخلاقى مىداند: «إنَّمَا بُعثتُ لاتمِّم مَكَارم الاخلَاق».[4] حضرت صادق عليه السلام در حديثى نورانى مىفرمايد: «خداوند متعال پيامبرانش را با مكارم اخلاق بر ديگران امتياز بخشيد. پس هر كس خود را آراسته به فضايل اخلاق يافت، خداوند را بر اين نعمت بزرگ شاكر باشد»[5].[6] عليرغم بىتوجهىهايى كه در فرهنگ و مكتبهاى بشرى نسبت به مسئله انسانسازى وجود دارد و غالباً از آموزش و پرورش، تنها به تعليم و آموزش- آن هم در حوزهاى كاملًا محدود- اكتفا مىشود، در حوزه دين و به ويژه دين مقدس اسلام نه تنها مسئله اخلاق و سازندگى شخصيت معنوى فراموش نشده بلكه از اولين و اساسىترين مسائل به شمار مىآيد. از ويژگىهاى بارز مكتب اسلام اين است كه در آن به سازندگى فردى و تهذيب جان توجه ويژهاى شده است و هرگز به بهانه برخى اصلاحات و رفرمهاى اجتماعى، كوشش در جهت سازندگى روح و جان را به باد فراموشى نمىسپارد. هدف از خودسازى هدف از تهذيب نفس و تربيت اخلاقى، افزايش مراتب و درجات روحى و اشتداد وجود انسان در پرتو معرفت الهى است تا از اين رهگذر آمادگى و شايستگى لازم براى تقرب به خداوند را به دست آورد. جوانى و خودسازى در جوانى از يك طرف صفات مذموم و آلودگىهاى روحى هنوز به طور كامل رسوخ پيدا نكرده و از طرف ديگر قدرت انباشته و انرژى سرشار جوانى، سلاحى كارآمد براى مبارزه با اين صفات منفى و ناپسند است. حال آن كه در سنين بالاتر هم از قدرت روحى انسان كاسته مىگردد و هم ريشه صفات و ملكات نامطلوب استوارتر و ثابتتر مىگردد و اين دو موجب مىشود كه مبارزه و ستيزه با آنها دشوارتر گردد. مولوى اين موضوع را به زيبايى و در قالب تشبيه بيان كرده است:
بنابراين دوران جوانى، بهار تربيت و سازندگى و موسم تهذيب و تزكيه است. در اين سنين انسان چون مدت زمان طولانى ترى براى زندگى در پيش دارد، هر نوع اصلاح و خودسازى موجب مىشود كه انسان سالهاى طولانى از نتايج و آثار و بركات آن برخودار گردد و از آثار سوء تأخير در خودسازى و حسرت و افسوس فرصتهاى از دست رفته در امان باشد. قدرت جسمى و توانايىهاى فراوان روحى در دوران جوانى، بهترين سرمايه سير و حركت و پوياى روحى است و ميزان موفقيت انسان در نظر سير تكاملى در سنين بالاتر به مقدار زيادى بسته به تلاش و حركت او در دروان جوانى است و اندوخته و سرمايه او همان چيزى است كه از روزگار طلايى جوانى برايش باقى مانده است.[8] در پاسخ به بخش دوم پرسش كه «آيا صحيح است كه بگوييم اول بايد خودسازى و بعد به ديگران و جامعه خدمت كنيم» مىتوان گفت: اين پيشنهاد به يك معنا آن هم در موارد بسيار اندكى صحيح است، مثلًا درباره فردى كه صلاحيتهاى معنوى، علمى، تجربه و تخصص لازم براى به عهده گرفتن برخى پستها و منصبها را ندارد، يا جوانى كه در آغاز راه خودشناسى و خودسازى است و يا شخصى كه جنبههاى عاطفى و احساسى او بر عقل و منطقش غالب است يا هنوز ازدواج نكرده و در بند اسارت شهوت و ... است. در چنين مواردى شايسته است احتياط شود و در پستهاى خطير، نظير قضاوت و داورى، يا در برخى عرصهها و اختلاطها حاضر نشود. ولى اصولًا از ديدگاه اسلام، طرح اين پرسش، جاى تحقيق و تأمل دارد زيرا بين خدمت و خودسازى، منافاتى نيست. استفاده از زمينهها و مقامهاى اجتماعى، براى خدا، نه تنها با خودسازى در تضاد نيست كه از بهترين راههاى خودسازى به شمار مىرود. آيا انفاق، ايثار، حل مشكلات ادارى، اقتصادى، اخلاقى، عقيدتى و بهداشتى يا خشنودسازى مؤمنان و ... از بالاترين عبادتها و ميدان خودسازى نيست؟[9] هنر تقواى مثبت هنگامى است كه انسان با هواى نفس مبارزه و جنگ كند و پيروز گردد. آرى، حضور در اجتماع به صحنههاى گناهان اجتماعى و وسوسه رشوه، حرام خوارى، رياست پرستى و ... نزديكتر است ولى هر كه بتواند از اينها بگذرد خندان بود و ترك گناه است كه انسان را به مدارج و معارج عالى مىرساند. ترك نگاه به نامحرم براى كور، هنر نيست، آن را تقواى منفى مىنامند و تلاش براى ترك گناه در فضايى كه فرصت گناه هست، تقواى مثبت مىباشد. كيفيت عملكردها نيز تابع انگيزههاست. آن كه به نيت خدمت به خلق خدا و به قصد تقوا و تقرب به صحنه اجتماع مىآيد، به جاى رقابت، به رفاقت و به جاى حسدورزى به تلاش و غبطه و به جاى غرور به فروتنى و به جاى خودمحورى به بندگى و فداكارى و در يك كلمه: به جاى هوا به خدا مىپردازد به مقامات خودسازى خواهد رسيد. تاريخ بهترين آينه عبرت در صحنه اجتماع عصر امامت، نمونههاى متنوعى داريم هم حضرات خديجه، زهرا و زينب عليهما السلام و سلمان و ابوالفضل و مالك اشترها فراوانند و در مقابل عمر سعد، حرمله، ابوهريرهها، بانيان جنگهاى جمل، صفين و نهروان زياد بودهاند. چه خوب است كه زبان حال ما اين گونه باشد؛
و شهيد مطهرى در نقد شاعر، چنين اصلاح مىفرمايد:
[1] ( 1). ر. ك: مصباح يزدى، محمد تقى، به سوى خودسازى، چاپ اول، پاييز 80، ص 21. [2] ( 2). شمس( 91)، آيات 10- 9. [3] ( 1). آل عمران( 3)، آيه 164. [4] ( 2). مستدرك الوسائل، ج 2، ص 282. [5] ( 3). همان، ص 283. [6] ( 4). ر. ك: استاد امينى، ابراهيم، خودسازى، انتشارات شفق، 1374، ص 13. [7] ( 1). مثنوى معنوى، دفتر دوم. [8] ( 1). ر. ك: محمد على سادات، اخلاق اسلامى، ص 210. [9] ( 2). ر. ك: مختارى، عبادتهاى اجتماعى، بوستان كتاب قم؛ مفاتيح الحيات، قم: اسرا. [10] ( 1). سعدى( به نقل از كتاب انسان كامل شهيد مطهرى). [11] گروه اخلاق و عرفان، دفتر چهل و پنجم(خودسازى) پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1391.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:20  توسط دکتر نقی سنائی
|
براى خودسازى و تهذيب نفس آيا مىتوان گناهان را يكباره ترك كرد و يا بايد به تدريج اقدام كنيم؟ جانى كه طعم تلخ گناه را نچشيده، از صفا و نورانيت فطرى برخودار است؛ آماده انجام هر نوع نيكى و خير است و خود به خود به سوى كمال و صلاح جذب مىشود. قلبى كه مورد هجوم لشكريان شيطان قرار نگرفته و به تسخير اهريمن زشتى و آلودگى در نيامده به راحتى از گناه و پلشتى كناره مىگيرد و حريم بندگى حق را حفظ مىكند. عبور از خط قرمز عصيان و مزه مزه كردن گناه و راه دادن شيطان به حرم الهى، موجب مىشود كه ترك گناه و فاصله گرفتن از آلودگىها، سخت و دشوار گردد. همه سعى شيطان اين است كه ارتكاب گناه را كوچك و بىاهميت جلوه دهد تا راه نفوذ خود را به حريم پاك قلب بيابد و سراسر قلب را به تصرف خود در آورند. اميرمؤمنان عليه السلام مى فرمايد: «تَركُ الخَطيئة ايسَر مِن طَلَب التُّوبة و كَم مِن شَهوة ساعَة ارثت حُزنا طَويلًا ...»[1] ؛ «گناه نكردن از درخواست توبه آسانتر است، چه بسا لحظهاى شهوت، اندوهى طولانى به دنبال آورد ...». ترك يكباره گناهان ابوبصير كه از ياران حضرت صادق عليه السلام است مىگويد: «يكى از كارگزاران و عمال سلطان در كوفه، همسايه من بود، دارايى و ثروت فراوانى را از راه حرام گردآورده بود و خانهاش كانون هرگونه آلودگى و فساد بود. تحمل چنين همسايهاى براى من عذابآور بود. بارها زبان به نصيحت او گشودم و از سر صدق و دلسوزى او را اندرز دادم ولى دم گرم من در آهن سرد او اثرى نداشت. با همه نااميدى يك روز در اين باره زياد اصرار كردم و خواهش را از حد گذراندم. او به من گفت: مىدانم در چنگال نفس اسيرم و در دام شيطان افتادهام ولى عصيان و گناه عادت من شده و نمىتوانم آن را ترك كنم. مىدانم بيمارم ولى راه درمان و نجات را نمىدانم. از تو مىخواهم كه اگر به محضر پرفيض طبيب روح و امام نور، حضرت صادق عليه السلام رسيدى، احوال زار مرا بر او عرضه بدارى، شايد در كار من فرجى شود». ابوبصير مىگويد: «سخنان آن مرد مرا متأثر كرد و پيوسته به ياد حرفهاى او بودم. زمانى در مدينه، آفتاب جمال امام صادق عليه السلام را زيارت كردم و قصه غصه همسايهام را شرح دادم». حضرت عليه السلام فرمود: «وقتى به كوفه برگشتى آن مرد به ديدنت مىآيد، به او بگو كه جعفربن محمد عليه السلام مىگويد: «اخرُج ممَّا أَنتَ فِيه و أنَا أَضمَنُ لك الجنَّة»؛ «از ذلت گناه بيرون آى تا من بهشت را برايت ضامن شوم». ابوبصير مىگويد: «به كوفه برگشتم، مردم به ديدنم آمدند و در بين آنها همسايهام نيز بود. وقتى خواست برود با اشاره به او فهماندم كه با او كار دارم. هنگامى كه منزل خلوت شد به او گفتم: من احوال تو را به حضرت صادق عليه السلام گفتم و آن حضرت عليه السلام به تو سلام رساند و در مقابل رهايى از بند گناه، بهشت را براى تو ضمانت كرد». اين جمله كوتاه طوفانى در دل آن مرد بر پا كرد و چون تيرى بر قلب او نشست با صداى بلند شروع به گريستن كرد و پرسيد: «تو را به خدا سوگند آيا جعفربن محمد عليه السلام چنين گفت؟ قسم خوردم كه اين، عين سخن آن امام همام است. گفت: همين سخن مرا كافى است. اين جمله را گفت و رفت. چند روزى از او بىخبر بودم. يك روز پيغام فرستاد كه با تو كارى دارم. به منزلش رفتم. از پشت در مرا صدا زد و گفت: اى ابوبصير! من به سفارش حضرت صادق عليه السلام عمل كردم و به يكباره از ورطه گناه بيرون آمدم از همه گناهان دست شستم. همه اموال حرام و حتّى لباسهايم را به صاحبانش برگرداندم و الآن لباسى بر تن ندارم و لخت و برهنه پشت در ايستادهام». ابوبصير مىگويد: «از توبه و انقلاب روحى آن مرد خوشحال شدم و از نفوذ سخن امامصادق عليه السلام غرق شگفتى شدم. به منزل رفتم و مقدارى لباس و غذا براى او تهيه كردم و برايش بردم. پس از مدتى دوباره مرا خواست. به منزلش رفتم ديدم بيمار است. تا مدتى بيمار بود و من پيوسته از او پرستارى و مراقبت مىكردم ولى بىفايده بود يك روز حالش وخيم شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. بر بالينش نشستم و او در حال جان دادن بود، ناگهان به هوش آمد و گفت: اى ابوبصير! حضرت صادق عليه السلام به وعدهاش وفا كرد. اين را گفت و جان سپرد. ابوبصير مىگويد: مدتى گذشت و من عازم سفر حج شدم و به محضرت امام عليه السلام شرفياب گشتم. يك قدمم در دالان منزل آن حضرت عليه السلام و قدم ديگرم در صحن خانه بود كه حضرت عليه السلام فرمود: اى ابوبصير! ما به وعده ضمانت خود در مورد همسايهات وفا كرديم»[2]. اين نمونه و موارد فراوان ديگر ثابت مىكند كه پيمودن اين راه و مغلوب ساختن نفس وسوسهگر و انقلاب درونى براى پاكسازى دل از همه بدىها و زشتىها براى ما نيز امكان پذير است. دعوت مردان الهى به اين برنامه و سفارش مؤكد آنها دليل بر عملى بودن و امكان پذير بودن آن است. اميرمؤمنان عليه السلام بزرگ اسوه تهذيب و خودسازى مىفرمايد: «غَالِبوا أنفُسَكُم عَلى تَرك العَادَات و جَاهِدوا أهوَائَكُم تَملِكُوهَا»[3] ؛ «براى رهايى از عادتها بر نفس خود چيره شويد و با خواستهها و ميلها مبارزه كنيد تا مهار نفس را به دست گيريد». ترك عادتهاى زشت و ناروا از منظر بزرگان دين و پيشوايان معصوم عليهم السلام شاخهاى از عبادت و زمينه قرب به بارگاه ربوبى است. اميرمؤمنان عليه السلام در سخنى زرين، ترك عادت را برترين عبادت شمرده است: «أفضلُ العِبَادَة تَرك العَادة».[4] سنگينى ترك يكباره گناه و گران بودن كناره گرفتن ناگهانى از عادتهاى زشت نبايد انسان را به هراس اندازد و در عزم و اراده او سستى و خلل وارد سازد، چون در اين پيكار بىامان و نبرد سخت، امدادهاى الهى و نصرت پروردگار، يار و پشتيبان ما است و خداوند به مجاهدان جبهه مبارزه با نفس و رزمندگان صحنه ستيز با آلودگىها وعده نصرت و هدايت داده است: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ». ترك تدريجى گناه هر چند ترك ناگهانى و دفعى گناه و عادات مذموم موفقيت بزرگى در راه خودسازى است ولى نيازمند ارادهاى پولادين و شرايط و زمينههاى مناسب است و به همين دليل عده كمىموفق به انجام آن مىشوند. راهى كه براى همگان امكانپذير است و درصد پيروزى و موفقيت آن بالا است، ترك تدريجى و آهسته گناهان است. نفسى كه سالها به گناه عادت كرده و روزگارى با آن انس داشته، از ترك ناگهانى آن دچار ترس و اضطراب مىگردد و اين كار براى او بس سخت و دشوار است. ولى اگر از برخى گناهان شروع كنيم و به تدريج و با رفق و مدارا ميزان ارتكاب آن را كاهش دهيم تا به كلى آن را كنار بگذاريم و همين عمل را نسبت به گناهان ديگر تكرار كنيم درمىيابيم كه با ترك هر گناهى دريچهاى از نور و صفا به شبستان قلب ما گشوده شده و به همان ميزان از سركشى نفس و وسوسه شيطان كاسته شده است. با رفتن هر شيطانى، فرشتهاى جاى آن را مىگيرد و با زدودن هر نقطه سياهى از صفحه دل، روشنايى و نورانيت جايگزين مىگردد. البته در طول اين مدت بايد مراقب بود كه گناهان ترك شده دوباره تكرار نشود و دشمن رانده شده از در دوباره از پنجره وارد نشود. جهادگر جبهه مبارزه با نفس بايد پيوسته گوش به زنگ و هوشيار باشد و لحظهاى از دشمن غافل نشود. بايد نيروى خود را با امكانات دشمن بسنجد، به تقويت نيروى خويش بپردازد و از همه نيروها و فرصتها براى غلبه و پيروزى بر دشمن استفاده كند.[5] براى موفقيت در اين مسير دورى از دو زمينه بسيار كارساز است؛ 1. دورى از دوستى ناباب! بدون شك انسان موجودى اثرپذير است و ارتباط و رفاقت و دوستى، خواسته يا ناخواسته در او تأثير مىكند. دوستان خوب و شايسته، انسان را به سوى زيبايىها و كمال و رشد سوق مىدهند و انسان را با كردار خوب و مكارم اخلاق مأنوس مىسازند. دوست خوب از نعمتهاى بزرگ خداوند است ولى دوست بد، عامل انحطاط و سقوط و بدبختى است و موجب دور شدن از هر نوع فضيلت و رشد است. اگر همنشين انسان آلوده و گناهكار باشد، نه تنها زشتى و قبح گناه را در نزد انسان مىشكند بلكه آن را زيبا و موجّه جلوه مىدهد. از ديدگاه قرآن ثمره دوستى با نااهلان و آلودگان، تأسف و حسرت شديد در قيامت و دورى ياد خداوند است: وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا. يا وَيْلَتى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا. لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا[6]؛ «به يادآور روزى كه ستمكار دست به دندان مىگزد و مىگويد: اى كاش! با رسول راهى برگزيده بودم. واى بر من كاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نكرده بودم. او مرا از ياد حق گمراه ساخت بعد از آن كه ياد حق به سراغ من آمده بود و شيطان همواره خواركننده انسان بوده است». دوستان ناباب و گمراه طناب رفتن به جهنم و سقوط در منجلاب هر گونه آلودگى و فساد مىباشند. اهميت رفاقت و دوستى تا بدانجا است كه انسان حتّى در عقيده و دين با دوستش هماهنگ و هم مسلك مىگردد: «ألمَرءُ على دِين خَليلِه، فَليَنظُر أحَدُكُم من يخَالِل»[7] ؛ «انسان بر دين دوستش مىباشد، پس هر كس بايد بنگرد با چه كسى دوست است». اميرمؤمنان عليه السلام كه دلسوز بشريت و آشناى به فراز و نشيب تهذيب و خودسازى است، اينگونه به ما اعلام خطر كرده است: «إيَّاكَ و مَعَاشَرة الاشرَار فَانَّهُم كالنَّارِ مُباشرتهَا تحرق»[8] ؛ «از دوستى با بدان و اشرار بپرهيز، زيرا آنان همانند آتشند و هر كس به آنها نزديك شود خواهد سوخت». 2. فاصله گرفتن از لغزشگاهها حواس انسان به منزله دريچههاى ورودى قلب انسان مىباشد و هر چه از اين دريچهها وارد شود، در درون دل براى خود جايى مىيابد و در آنجا منزل مىكند. پاك كردن چيزى كه بر قلب انسان نقش بسته و بيرون راندن چنين مهمان ناخواندهاى كارى بس سخت و دشوار است. پس بهتر است از اول فيلترى بر دريچه قلب و حواس خود نصب كنيم و بر در دل نگهبانى بگماريم تا هيچ چيز بدون اجازه و خودسر وارد حريم كبريايى قلب نگردد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «أَلقَلبُ حرمُ اللَّه فَلاتَسكُن حَرَم اللَّه غَير اللَّه»[9] ؛ «دل حرم خداست، پس غيرخدا را در آن راه مده». نگهدارى چشم و گوش از مناظر شهوت انگيز و شركت نكردن در مراسم و مجالسى كه شهوت را به هيجان مىآورد و ارتباط نداشتن با افرادى كه ترويج كننده اين گونه مفاسد مىباشند از ضروريات تهذيب نفس و خودسازى است. حرام بودن شركت در مجالس گناه مثل مجلس قمار و شراب و نگاه به نامحرم و خلوت كردن با او و نگاه به فيلمهاى مبتذل و ديدن صحنههاى غيراخلاقى همگى در راستاى دور كردن انسان از لغزشها و جلوگيرى از در غلطيدن او به دام اميال افسار گسيخته و خواهشهاى فضيلت سوز است و تشريع حجاب و منع نگاه به نامحرم دقيقاً در همين راستا است. خواسته اسلام فراهم شدن محيط و اجتماع براى تهذيب نفس و رشد و تعالى روحى است و چنين زمينهاى جز با دورى و بركنار بودن از عوامل انحراف و گناه و آلودگى مهيا نمىگردد.[10] طبيب جان، اميرمؤمنان عليه السلام در سخنى جانبخش مىفرمايد: «إِذَا أَبصَرَت العَين الشَّهوَة عُمى القَلبُ عَن العَاقِبَة»[11] ؛ «هنگامى كه چشم شهوت را ببيند، قلب از عاقبتانديشى كور مىگردد». مسئله اجتناب از امورى كه انسان را به لغزش و سقوط مىكشاند به اندازهاى حياتى و حساس است كه اميرمؤمنان عليه السلام در سخنى دلنواز مىفرمايد: «مَن كَثُرَ فِكره فِى المَعَاصِى دَعَتهُ إِلَيهَا»[12] ؛ «فكر زياد در گناه، انسان را به آن ترغيب مىكند».[13]
[1] ( 1). كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 451. [2] ( 1). برگرفته از: شيخ عباس قمى، منتهى الآمال، قم: هجرت، چاپ 14، تابستان 80، ج 2، ص 247. [3] ( 2). تصنيف غررالحكم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ دوم، 1378، ص 243، ح 4934. [4] ( 3). همان، ص 199، ح 3947. [5] ( 1). نگاه كنيد: ابراهيم امينى، خودسازى، ص 93. [6] ( 2). فرقان( 25)، آيات 29- 27. [7] ( 1). محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1362، ج 5، ص 297، ح 10221. [8] ( 2). تصنيف غررالحكم، ص 431، ح 9821. [9] ( 1). محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 25، ح 27. [10] ( 2). نگاه كنيد: ابراهيم امينى، خودسازى، ص 101. [11] ( 3). تصنيف غررالحكم، ص 305، ح 6978. [12] ( 1). تصنيف غررالحكم، ص 186، ح 3543. [13] گروه اخلاق و عرفان، دفتر چهل و پنجم(خودسازى) پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1391.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:18  توسط دکتر نقی سنائی
|
خودسازى به معناى تصحيح نيتها و انگيزهها و جهت دادن به رفتار و فعاليتهاى خود در راستاى هدف نهايى و قرب الهى است. برخلاف برداشتى كه از خودسازى مىشود، اين واژه هرگز به معناى محدود كردن تلاش و كوشش در دايره تنگ خود و تنها توجه به خود و بازماندن از صحنه فعاليتهاى اجتماعى و فرار از مسؤوليت نمىباشد. خودسازى ايجاد هماهنگى و تعادل ميان فعاليتهاى علمى و عملى و بسيج كردن آنها براى نيل به سعادت حقيقى و رستگارى راستين است. ما بعد از تأمل و انديشه عميق در وجود خويش به عوامل و ابزراى كه در فطرت ما براى رسيدن به هدف آفرينش به وديعت گذاشته شده پى مىبريم؛ گرايشها و كششهاى درونى و باطنى براى نيل به اوج تعالى روحى و معنوى را كشف مىكنيم و روابطى كه ما را با ديگران پيوند داده و تقويت و تحكيم آنها ما را براى تكامل و صعود آمادهتر مىسازد مىشناسيم، اكنون نوبت آن مىرسد كه ميان اين روابط و گرايشها و نيروهاى به ظاهر ناسازگار و حتّى متضاد همگرايى و آشتى و تعادل برقرار نماييم به گونهاى كه آينده آنها زمينهساز تكامل و عروج معنوى ما و جهت آنها در راستاى خروج از جاذبه خاك و ورود به مدار قرب پروردگار باشد. اين تنظيم و شكل دهى و جهت بخشى الهى به تلاشها و كشش، «خودسازى و تهذيب نفس» نام دارد.
[1] گروه اخلاق و عرفان، دفتر چهل و پنجم(خودسازى) پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1391.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ساعت 15:15  توسط دکتر نقی سنائی
|
|