در آیات قرآن اهدافی برای بعثت انبیاء الهی و مشخصاً پیامبراکرم (صلی ا... علیه و آله) بیان شده است. این اهداف را می‌توان در موضوعات زیر جمع بندی کرد:
 
1
و 2. تعلیم و تربیت
بر اساس آیۀ «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَكِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ»[1] : «او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را تزکیه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد، هرچند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند
در این آیه و آیات مشابه[2] دو هدف عمده برای اهداف بعثت انبیاء معرفی شده است که همان مسئله «تعلیم و تربیت» است. در این آیات نکات جالب بسیاری وجود دارد از آن جمله :
1.
در همۀ آیات پیش از اشاره به تعلیم و تربیت و تزکیه، مسئلۀ تلاوت آیات آمده است و این نکته این را می‌رساند که تلاوت آیات حق، برای مردم و آشنا شدن مردم با آنها، مقدّمه‌ای برای تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت است.
2.
به دلیل آنکه هدف نهایی از تلاوت آیات و نیز تعلیم کتاب و حکمت، تزکیه و پاکسازی روح و جسم و فرد و جامعه است و آموختن کتاب و حکمت، راه رسیدن به تزکیه و مقدمه آن است و به سبب اهمیّت تزکیه، در آیه دوم سورۀ جمعه و نیز آیه 151 سوره بقره و 164 آل عمران، تزکیه بر تعلیم کتاب و حکمت، مقدم شده است.
 
3 .
برپا ساختن قسط و عدل
با توجّه به آیۀ «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»[3] : «ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق و قوانین عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند
در این آیه نیز به یکی دیگر از اهداف مهم نهضت انبیاء یعنی برقراری عدالت اجتماعی اشاره شده است، و تجهیز انبیاء الهی با سه نیروی دلائل روشن (که شامل معجزات و دلائل عقلی حقانیت دعوت آنها و خبر دادن انبیاء پیشین به ظهور آنهاست) و کتاب آسمانی و قوانین، مقدمه‌ای برای بسیج شدن مردم برای اقامه عدل دانسته شده است.
تعبیر به «میزان» از قوانین الهی به خاطر آن است که «میزان و ترازو» وزن هر چیز را آن گونه که هست روشن می‌سازد، و به هرگونه نزاع و گفتگو در مقدار آن پایان می‌دهد، قوانین الهی در مسائل حقوقی نیز چنین است، و از آنجا که قوانین بشری، که از علم ناقص انسانها سرچشمه می‌گیرد در بسیاری از موارد قابل اعتماد نیست، هرگز نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند عدل و داد را در جوامع انسانی برقرار سازد، این کار را منحصراً قوانین الهی می‌تواند برعهده گیرد که از علم بی‌‌‌‌‌‌‌‌پایان خدا سرچشمه می‌گیرد، و خطا و اشتباهی در آن نیست.
 
4 .
نجات از ظلمات
«كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»[4] : «این کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیهای (شرک و ظلم و طغیان) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و صلح) به فرمان پروردگارشان درآوری، به سوی راه خداوند شکست ناپذیر و ستوده
در این آیه هدف از بعثت و نزول قرآن، خارج ساختن مردم از ظلمتها به سوی نور معرفی شده است. نکتۀ قابل توجّه در این آیه این است که «ظلمات » به صیغه جمع و «نور» به صیغه مفرد آمده است؛ زیرا طرق انحرافی، یکی و دوتا نیست، اما طریق توحید و راه حق تنها یک راه است.
 
5 .
بشارت و إنذار
«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ»[5] : «ما پیامبران را جز ”بشارت“ و ”بیم“ دهنده نمی‌فرستیم آنها که ایمان می‌آورند (و خویشتن را اصلاح) کنند نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند
این آیه و آیات مشابه «بشارت» و «إنذار» را به عنوان برنامۀ اصلی انبیاء معرفی می‌کنند. اصولاً بیشتر انگیزه‌های انسانی را می‌توان در این دو جمله خلاصه کرد:  «جلب منافع» و «دفع ضرر» (اعم از مادی و معنوی)، و «بشارت» و «إنذار» به این دو انگیزه انسانی ناظر است و پایۀ اصلی هرگونه تربیت الهی و بشری، مادی و معنوی نیز بر همین دو اصل استوار است.
 
6.
اتمام حجت
بر اساس آیۀ «رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»[6] : «پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا برای مردم بعد از این پیامبران، بر خدا حجّتی باقی نماند (و بر همه اتمام حجّت شود).»
در این آیه اتمام حجّت بر مردم، هدف از بعثت معرفی شده است. در واقع اگر پیامبرانی از سوی خدا مبعوث نمی‌شدند بسیاری از مردم لجوج و گمراه می‌توانستند هزار گونه ادعا کنند که اگر پیامبران الهی بودند ما با آغوش باز از آنها استقبال می‌کردیم و چنین و چنان بودیم.
شبیه همین معنی نیز در دو آیۀ دیگر از قرآن، دیده می‌شود که مضمون هر دو یکی است، می‌فرماید: «وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَینَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى»[7] :«اگر ما آنها را قبل از نزول قرآن با عذابی هلاک می‌کردیم (در قیامت) می‌گفتند: پروردگارا ! چرا برای ما پیامبری نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه رسوا شویم ؟
 
7.
تذکّر و یادآوری (نسبت به امور فطری)
بر اساس آیۀ «هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِینْذَرُوا بِهِ وَلِیعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِیذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ»[8] : «این قرآن ابلاغی است برای (عموم) مردم تا همه انذار شوند و بدانند او معبود واحد است و تا صاحبان مغز و اندیشه متذکّر گردند
در این آیه تذکّر دادن، یکی از اهداف بعثت معرفی شده است. تذکّر در مورد مطلبی است که انسان آن را پیشتر می‌دانسته است. آری بسیاری از «حقایق» موجود در عالم هستی و همچنین «بایدها» و «نبایدها» را انسان از طریق فطرت و یا فرمان عقل درک می‌کند اما گاه اینها را به دست فراموشی و بی اعتنایی می‌سپارد و گاه وسوسه ها موجب پنهان کردن آنها می‌شود.
مثلاً مسئلۀ یگانگی خداوند مسئله‌ای است که عقل و فطرت آن را می‌یابد اما گاهی غفلت و یا وسوسه موجب نادیده گرفتن آن می‌شود. در این چنین مواردی انبیاء مسئله را به انسانها تذکّر می‌دهند و وظیفه انبیاء الهی ضمن تعلیم مسائل تازه به انسانها تقویت و تحکیم چنین دانسته هایی نیز هست.
 
8.
دعوت به حيات و زندگی انسانی
بر اساس آیۀ «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یحْییكُمْ »[9] : «ای کسانی که ایمان آورده‌اید دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را بسوی چیزی می‌‌خواند که شما را زنده کند
در این آیه به نکته‌ای اشاره شده است که تمام اهدافی که پیشتر برای بعثت انبیاء گفته شد به آن کمک می‌کند و آن این است که انبیاء افراد بشر را به یک حیات جامع و کامل واقعی دعوت می‌کنند.
 
این تعبیر کوتاه‌‌‌ترین و در عین حال جامع‌‌‌‌ترین تعبیری است که درباره دعوت پیامبر اسلام (ص) آمده است و هدف بعثت را دعوت به زندگی و حیات در تمام ابعادش معرفی می‌‌کند: حیات مادّی، حیات معنوی، حیات فرهنگی، حیات اقتصادی، حیات سیاسی و حیات اخلاقی و اجتماعی.[10]

 

[1] . جمعه/ 2.

[2] . به عنوان نمونه نگاه کنید به: بقره/ 129 و 151.  

[3] . حدید/ 25 .

[4] . إبراهیم/ 1.

[5] . أنعام/ 48.

[6] . نساء/ 165.

[7] . طه/ 134 و نیز همین معنا با تفاوتی در آیۀ 47 سورۀ قصص آمده است.

[8] . إبراهیم/ 52.

[9] . أنفال/ 24.

[10] . برگرفته از کتاب پیام قرآن، ج 7، ص 13- 38.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 18:17  توسط دکتر نقی سنائی  |