قرآن كه يكتا كتاب توحيد و براى آخرين تكامل فكرى بشر است سوره هايش با جمله بسم اللَّه آغاز مي گردد تا انسان را متوجه سازد كه همه تعاليم و دستوراتش از مبدء حق و از مظهر رحمت است (جز سوره توبه كه آياتش نماينده قهر و خشم بر مردم لجوج كينهورز با حق و خير و اعلام قطع رابطه رحمت با آنهاست). دستور گفتن اين كلمه براى همين است كه روى فكر و دل را از غير خدا برگرداند تا انسان پرتوى از قرآن، ج1، ص: 25
همه جهان و هر عملى را از نظر توحيد بنگرد و از پراكندگى فكرى بسوى وحدت و ارتباط گرايد، و نامهايى كه از بتها و قدرتمندان در آغاز كارهاى مهم، عرب و غير عرب از خاطر ميگذراند يا بزبان ميراند بزدايد و مهر نام خداوند مبدء مهر و رحمت و خير را بر دلها و زبانها زند. تا با توجه باين نام در اقدام بهر عمل قدرتى بيشتر از قدرت استعدادى خود بگيرد و بكار برد و تنها بقدرت محدود خود متكى نباشد با اين توجه نيروى عمل و اميد نتيجه بيشتر است بلكه عملى عين نتيجه است زيرا نتيجه هر عملى كسب قدرت است، اين انديشه خود تحصيل قدرت و صورت بقاء بخشيدن بعمل است پس اگر عمل بنام غير خدا يا با غفلت از نام خدا انجام گرفت آن بهره و نتيجهاى كه عمل خردمندانه انسانى را مىسزد بدست نخواهد آمد- چنان كه بزرگان دين گفتهاند: هر عملى كه با بسم اللَّه آغاز نگردد بريده و ناقص است- بشر كه خود را در اين جهان و در برابر عوامل و مناظر آن ناتوان مىبيند خواه نخواه پناه و ملجئى ميجويد و چون از نتايج اعمال خود بيخبر و در هراس است توجه بقدرتى مينمايد تا دل خود را مطمئن دارد و از اضطراب در اقدام خود را برهاند، بدينجهت همه ملل كارهاى مهم را بنام خدايان و ارباب انواع و سلاطين آغاز مينمودند، قرآن تعليم ميدهد كه بنام خداوند رحمان و رحيم آغاز نمايد و فكر خود را باو پيوندد، تا از پراكندگى برهد و نگرانى بخود راه ندهد، آن خدايى كه مانند ارباب انواع و سلاطين و بتها كينهجو و بد خو و هوسباز نيست كه وقتى بر سر مهر باشد گاهى بخشم آيد با مردمى سر صلح داشته باشد و با دستهاى در جنگ و ستيز بسر برد (چنان كه در تاريخ از اين افسانههاى جنگ و صلح و مهر و خشم خدايان بسيار است).
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ. الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ: حمد، مدح، شكر، سپاسگزارى در برابر نعمت و دستگيرى است بدون توجه بكمال و مقام صاحب نعمت. مدح، ستايش ممدوح است از جهت كمال و جمال آن بىتوجه به نعمت و احسان. حمد، جامع معناى شكر و مدح است، بدينجهت گاه بمعناى شكر يعنى سپاسگزارى آمده، گاه بمعناى مدح يعنى ستايش آمده، الف و لام ميشود براى جنس باشد يعنى طبيعت و جنس حمد يا بقرينه رب العالمين، براى استغراق باشد- يعنى هر حمدى از هر حامدى چه با زبان بيان يا زبان وجود كه ظهور كمال و تربيت است مخصوص آن ذات مبدء كمالى پرتوى از قرآن، ج1، ص: 26
است كه تربيت كننده همه عالمهاست، رب: مصدر از ربا يربو- يا از رب يرب مانند نمّ ينمّ، است، و بمعناى وصفى از جهت مبالغه مىباشد، يعنى آن مبدئى كه صفت ذاتى او كامل نمودن و فرا آوردن و رساندن موجودات و جهانيان است بكمالاتى كه بر آنها مىسزد.
عالمين جمع عالم است. نظام و همبستگى هر سلسلهاى از موجودات كه در تحت قوانين مخصوص مىباشند عالم گويند زيرا اين نظم و همبستگى است كه مورد تعلق علم ميگردد: مانند عالم جمادات، نباتات، حيوانات، ستارگان، فرشتگان. اينگونه جمع- با ياء و نون- براى انديشندگان است، در اينجا يا مقصود موجودات صاحب عقل و انديشه است، يا همه موجودات و عوالم آنهاست از جهت يك نوع شعور يا استعدادى كه در همه است، يا از اين نظر كه سير كمالى همه موجودات رسيدن بعقل و ظهور آنست و اين با كلمه رب سازگار است كه نظر بنهايت تربيت باشد.
گرچه جمله الحمد للَّه خبرى است معناى انشاء را در بر دارد: يعنى آنچه از خيرات و نيكيها و نعمتها و كمالاتى كه عقل انديشنده درك مينمايد آن را با اين جمله اظهار ميدارد، از آنجا كه عقل از درك همه ناتوان است مىبايد از زبان خداوند و با تلقين او كه محيط بهمه است اظهار دارد تا وظيفه حمد را بهتر انجام دهد، و كلمات الف و لام استغراق و لام اختصاص به اللَّه كه جامع همه كمالات و مبدء همه خيرات است با توصيف بربوبيت، حصر را ميرساند: يعنى هر نعمت و كمالى در هر موجودى بهر صورتى كه هست از آن مبدء و ذات مقدس است. و جملههاى بعد مانند شاهد و دليل است براى اين حصر و اختصاص: زيرا مربى همه عوالم است يعنى افزاينده همه است از جهت ذات و صفات پس هر نعمتى از او است و هر حمد از هر حامدى با توجه و بىتوجه با واسطه و بيواسطه براى او ميباشد زيرا همه نعمتها و كمالات او را آشكار ميسازند، چون انسان جامع كمالات موجودات ديگر است مقام جامع حمد را دارد و ابراز اين كلمه كه در حقيقت توجه باستعدادهاى درونى و اميد بهر كمال و پيشرفتى است براى انسان مىسزد.
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور ۱۴۰۰ساعت 21:43  توسط دکتر نقی سنائی
|